۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه

قاتل های محبوب ، شب های بی فروغ و دژخیمان کفن پوش ، همه چیز برای مردن و
رفتن اینجا مهیا است ، همه چیز و دیگر هیچ ...

( شاید دیگر من نباشم ، سرنوشت ما همواره مرگ بوده است . هنگامی که از دانشگاه اخراج شدم می دانستم که این آغازی بر یک پایان است و شاید بیش از حد زنده مانده ام ... دیگر کسی مرا شاید نبیند و کشته ی من نیز در میان هزاران شهید و مفقود بماند ، اما می نویسم تا جهان بداند که هنوز شرافت و حرمت در این کشور پایدار است اگر چه که همه جا دار است و ...)


ندا جان پس از تو و آوشیتس هرگز نمی توان شعری گفت ، هرگز ...
سهراب اعرابی ، پسرکم حالا آرام بخواب من تو و وجدان پاکت را از این ستم پیشه گان باز خواهم ستاند تا بدانی که زندگی مفهومش جز بودن برای نفس کشیدن نیست و وقتی که نفس نمی توانی بکشی همان بهتر که نباشی و تو را ببرند همچو کیانوش آسا همان جوان برومند و نخبه ای که جان داد ، همچو تو و 450 شهید دیگر آزادی ...
ندا جان وقتی که پس از روز ها از زندان خلاص می شوی ، وقتی که بیاد می آوری که می توانستی تو هم کشته شوی و پس از آزدای از زندان دوباره گریزان می شوی از آنچه که قساوت قاتلان است باید بخاطر آوری که اینجا کجا است و این قاتلان از کجا آمده اند .
ندا جان ، هیچکس نخواست ماه ها قبل از انتخابات باور کند آنچه را که من گفتم
.
گفته بودم که نظام در سه لایه ی آریستوکرات ها و اشراف انقلابی در برابر رهبری با موتلفه و گروه بازمانده از دهه ی اول انقلاب با ائدولوژی واپس گرای انتظار مقتدر که در پیشواز آمدن حکومت عدل امام زمان ( عج) است با هم درگیر هستند و ...
و پس از آن شرح کردم که هرگز نباید آنچه را که در منطقه اتفاق می افتد دست کم گرفت ، ندا جان حالا تو نیستی ، اما باور کن من گفتم که این آدم ها این گروه لمپن ایستاده بر سر قدرت هرگز حاضر نخواهد شد که از اریکه ی قدرت فرو آید و باز یاد آوری کردم که وقتی که اراذل و اوباش را به کمک بخواهی هیچ چاره ای نخواهی داشت جر
ز آن که دیگر بار از گروهی از لمپن ها برای دست یابی به حقیقت بهره بگیری و این کاری بود که آقای خامنه ای برای دست یابی به قدرت انجام داد . ایشان گروهی از لمپن ها بازمانده از تفکرات 57 را وارد در سیستمی کرد که هم احساس غبن داشتن که از مواهب برخوردار نیستند و هم اراده ی آن دارند که زمینه ساز اقتدار حکومت امام زمان باشند ...
سهراب عزیز ، در اوج منظره ها من پیش بینی کردم که با آن پرده دری که آقای احمدی نژاد کرد و تمامی مواضع نظام و رهبری را بمباران کرد او به این سادگی ها از اریکه ی قدرت فرو نخواهد آمد و نوشتم که برای خروج از این ساختار نیاز است که یک شخص شرافتمند در مورد خواست های ملی و مردم ایران باید اصول و دکترین را ( مانیفیست تعهد برای مردم و خدمت را ) امضا نماید و برای مردم اعلام کند . نمی دانم می دانی یا نه ولی هیچ یک از کاندیدا ها این مانیفیست تعهد به مردم برای شرافت و حرمت ها ی انسانی و حفظ حقوق بشر را نپذیرفت...
سهراب نمی توانم ادعا نمایم که در این میان من بی گناهم ، من با دوستانم برنامه ی مانیفیست و تعهد به ملت را برای همه ی کاندیدا ها ارسال کردیم ، اری سهراب جان من و دوستانم بودم که بحث خرد ملی – منافع ملی – برنامه ریزی را برای نجات کشور به همه ی کاندیداها ارائه دادیم . حتی کار بجایی رسید که بر خلاف نظر سرتیممان آن برنامه ی 10 میلیون کار را با کمک خانم س- آقایی ، م- پزشکی به نایب ریس ستاد آقای احمدی نژاد دادیم و او مارا به شخصی معرفی کرد که می گفتند از مشاوران آقای احمدی نژاد است به نام دکتر نجف دری و ما او را در سازمان چاپ و نشر کتابهای علمی ونمی دانم چی چی در چهارراه جهان کودک ملاقات کردیم .
ندا جان می خواهم اعتراف کنم که این من بودم که به آنها برنامه ای دادم که در آن وضعیت کشور به سه گروه آریستوکراتها ی انقلابی – رهبری و موتلفه که بعد می بایست توسط آقای احمدی نژاد و گروهش نابود می شد و گروه اصلاح طلبان که باید از پای در می آمدند ارائه دادم و تمامی مسائل را طرح کردم ، سهراب جان من به آنها گفتم که کشور به درون یک سیاه چاله ای خواهد رفت از مشروعیت و مقبولیت که هرگز نمی توان آن را ازاین بن بست نجات داد . اما آنها فقط بحث خرد ملی آن و بحث طبقه بندی اجتماعی گروه های معارض را از آنهمه برنامه اخذ کردند و آن را اجرا کردند . بی آن که بخواهند بدانند که چگونه می توان از بن بست های پیامد آن خارج شد و چگونه می توان کشوری دمکراتیک و با انصاف کامل داشت . شاید اشتباه کردم که برنامه را به همه دادم وهمه را مسلح کردم تا هریک بخشی از آن را بردارند و بجان هم بیفتند ، اما من بشدت از این وضعیت و از آنچه که بعد ها بوجود آمد دلم گرفته . باور کن آقای احمدی نژاد می توانست آدم خوبی باشد ، حتی می توانست سوگلی توسعه و پیشرفت کشور باشد ، اما واقعا نمی دانم ، نمی دانم که چگونه ممکن است آنها در تله ای بیفتند که راهی برای بازگشت نداشته باشد .
ندای عزیز ، می خواهم اعتراف کنم که آقای احمدی نژاد تنها کسی بود که ولایت فقیه را در هم کوبید و اجازه نداد که نمایندگان ابله و بیشعور انتصابی و قوه مضمحل قضایی بر این کشور حکومت کند ، من این مرد را می توانستم بستایم وقتی که در برابر همه ی ولایت فقیه ایستاد و آقای اسفندیار رحیم مشایی را پائین نینداخت و او را بر خلاف دیدگاه همه ی علما نگه داشت ، من می توانستم از او یک کمال آتاتورک دیگری ببینم که حاکمیت روحانیت را نابود کرد و حتی وقتی که حاج شیخ شرعی به دیدن او رفت او را با پسرش با تمسخر بیرون انداخت و نشان داد که حتی رئیس ستاد انقلاب ( در ابتدای حکومت روحانیت ) و رئیس حوزه ی علمیه ی خواهران این کشور هم پشیزی ارزش ندارد . او تنها کسی بود که نشان داد حتی ولی فقیه ارزش آن را ندارد که از او تبعیت کنی ...
سهراب عزیزم ، فکر نکن که این کار ها را فقط بخاطر کسی کردم که می دانستم ممکن است دچار لغزش های بسیاری باشد ، شاید فردا دیگر من نباشم ، من نخواهم بود چرا که فقط یک نفر می تواند این همه اطلاعات داشته باشد و آنها می دانند که چه کسی به آنها این خط را ارائه داد که رو دروری کاست قدرت آریستوکراسی انقلابی و اشراف دینی ایستادگی نماید . اما مهم نیست ، مهم آن است که ارداه ی من حفظ و نجات کشوری بود که اکنون در حال تبدیل شدن به یک خرابه است .
ندا جان ، اگر چه که پس از تو و آشویتس هرگز نمی توان شعری گفت ، اما من می گویم که چگونه این تله را برای آنها ساختند ، دریغم می آید که آدمی مثل آقای احمدی نژاد که می توانست ابر قهرمان ملی این کشور باشد اینچنین در دامی فرو رفت و تباه شد که هیچکس نتوانست اورا بفهمد .
شاید امروز هیچکس خدمات مردی را بخاطر نیاورد که یک تنه توانست در برابر آنهمه قدرت مافیایی جمهوری اسلامی ایستادگی نماید و کوشش نماید که جامعه ای همگن و یک نواخت بسازد .
آقای احمدی نژاد تنها کسی بود که می توانست در نقش رضا شاه کبیر ایفای نقش کند ، می توانست از مردم و خلافت ها پراکنده و شوالیه های دینی و جنایتکار سیستمی هر چند ظالمانه اما یک نواخت بسازد ، کینه و نفرت روشنفکرمابی نباید مانعی از آن باشد که ویژیگی های یک مرد را فراموش کرد ، من شخصا هرگز باور ندارم که او طراح چنین وضعیتی اسفبار بود ، او شاید می توانست بزرگترین قدرتمند سیاسی باشد اگر مشاوران و همراهانش می توانستند صدای درست مردم را برای او باز تعریف نمایند ، چه باید کرد ، این مرسوم است که همیشه در اطراف مردان بزرگ و سیاست مداران عده ای در کشور های با ساختار دیکتاتوری و فقدان آزادی های مدنی تجمیع می شوند تا با نزدیکی به حلقه ی قدرت او را تصاحب کنند و از او یک آلت دست سبکسر و کم خرد بسازند .
سهراب عزیز ، در میان مجمع آقای میر حسین موسوی که من نیز در آن مشارکت داشتم نیز این مشکل وجود داشت و کسی نمی توانست به وی نزدیک شود و حتی او را واردار کردند که مانیفیست تعهد به ملت را نپذیرد ، چرا که آنها بر این باور نبودند که باید به ملت احترام گذاشت ، اگر چه که در فردای کودتا او نیز ناچار دست به دامن مردم شد ، ندا جان باید بدانی که در جلسه ای که دکتر مومنی – واعظ –و... بود آنها یک صدا گفتند که میر حسین این تعهد را نخواهد پذیرفت که برای مردم تعهدی بپذیرد ...
بگذریم ، اکنون این حرف ها شنا کردن برخلاف جریان رودخانه ای است که اعتبار آدمی را زیر سوال می برد ، اما ناچارم که اعتراف کنم که وقتی که به حلقه ی اول مشاوران میرحسین موسوی نوشتم که باید ساختار اتمی شدن را کنار گذاشت و با جهان دمکراتیک و آزاد ارتباط برقرار کرد و بسوی عاطفه و خرد جهان همسویی شکل داد هیچکس آن را نپذیرفت و از آن بدتر آن که دوست صمیمی و هم تیمی من که کار برنامه ریزی را انجام می داد ، دور از چشم من رفت و اعتراف کرد که این برنامه ها را فلانی ( یعنی من ) به گروه آقای احمدی نژاد نیز داده است ، حال آن که ما فقط قصد داشتیم که کشور را نجات دهیم و برای ما شخص مهم نبود ، هیچکس مهم نبود و ما دچار کیش شخصیت و شخصیت پرستی نبودیم ، رسالت گروه ما آن بود که چند مساله ی مه را در کشور و در سطح مدیریت احیا نماید :
· - بحث مهم خرد ملی و بهره گیری از آن در راستای منافع ملی
· - همسویی با جهان متمدن و خردورز از جمله ایلات متحده ی آمریکا و عاطفه ی جهانی
· - رفع فقر و ایجاد انصافی خردمندانه که موجبی برای پیشرفت و شکوفایی کشور شود
· - توسعه صنفی و ایجاد تشکل ها ی صنفی – خدماتی که پایه های تشکل های سیاسی را بگذارد و از منافع ملی مردم و جامعه دفاع کند
· - جهش تکنولوژیک و صنعتی با روش های خلع سلاح منطقه ای و داخلی و چالش زدایی در سطح منطقه ای و جهانی و ارتباط با اسرائیل و تمامی کشور های دنیا در راستای منافع ملی و مردم
· - ایجاد همبستگی و همسویی در حاشیه ی ایران که تمایل به گریز از مرکز در آن زیاد است و به سبب دولت رانتیر ( ارباب که تعلق و نیازی به مردم ندارد و...) و نوسانات نفتی و ... در حالت بحرانی بسر می برد .
· - ...
سهراب جان اما این دوست من خیانت کرد و بر اساس اهداف خردمندانه ای که الزاما می بایست کشور و منافع ملی را به آن سو می برد ، کل برنامه ریزی و استراتژی را به نوعی احساساتی و عاطفی از نوع جهان سومی نمود و حتی گزارش آن را به ....داد .
ما سهراب عزیز می خواستیم که با کمک آنچه که ایجاد شده فرصتی برای کشور پدیدار گردد و ترسی را که داشتیم از فقر – تورم – بیکاری – فساد و... افتادن کشور در دامان القاعده، تروریسم ، احساس گرایی و... نجات دهیم و خرد ملی را جایگزینی برای رفع مشکلات ملی در جامعه نمائیم ، بگذریم ...
ندا جان ، اکنون تو در گوشه ی خاک تفت زده ای خوابیده ای که هر لحظه به کاروان آن افزوده می گردد و متاسفانه بر خلاف آنچه که من انتظار داشتم بر میزان فقر – بیکاری – فاجعه – قتل و ... افزوده می شود . همچنان که هر روز که می گذرد من از خودم می پرسم که در پشت این توطئه که منجر به انهدام کشور گردید چه کسی – کسانی و کشور هایی هستند ...
ندا جان من از گروه کودتا چیان هرزهای نیستم که در صدد ایجاد پایگاهی جدید برای القاعده در ایران ناامن و بی قانون هستند ، من در انتظار اقتدار امام زمان ( عج) نیستم که بیاید و از کشته ها پشته ها بسازد ، امام زمان ( عج) من بهار مردمان و خرمی دوران است . اما باور کن که نمی توانم باور کنم که پشت این ماجرا ها توطئه ای نباشد .
ندا جان پس از آن مناظره ها که تمامی قداست و مشروعیت نظام الهی جهوری اسلامی را فرو ریخت که بیش از 30 سال می کوشید القا نماید ، پس از بمبارن مواضع میر حسین موسوی که با نشانه دهی من توسط آقای احمدی نژاد انجام شد یک اتفاق خاص افتاد و آن این بود که قرار بود که وی با راه اندازی فرصتی برای ایجاد 10 میلیون فرصت کاری انقلابی را شکل دهد تا در طی آن 10 میلیون خانوار از فقر و مصیبت نجات یابند اما واقعا نمی دانم که چرا کسی که می توانست و شهامت آن را نیز داشت که با اسرائیل و آمریکا همسو شده و منافع مردم را حفظ کند در چنین تله ای به دام افتاد و از آن بدتر آن که حتی نتوانست عمق و ژرفای فاجعه را دریابد که خیل عظیم مردم را باید نظاره کرد و احترام گذاشت نه آن که آنها را خس و خاشاک بنامد ، چرا چنین شد ؟
سهراب ، ندا ، کیانوش این مجموعه نوشتار بر آن خواهد بود تا تحلیل نماید که چه اتفاقی افتاد که چنین شد و چرا این فاجعه در مشروعیت و مقبولیت نظامی که نام خدا و ائمه را یدک می کشید به خواری و زبونی دچار شد . با این حال قبل از بحثی باید این را اعلام و تعریف نمایم که :
· - همچنان که بیش از 2 ماه قبل اعلام کردم ، القاعده و طالبان با توجه به فشار های دنیای آزاد و دمکراسی های جهانی و عاطفه ی فراملیتی در چنگال اسارت در افغانستان و عراق بسوی پاکستان رفتند و در آنجا با توه به فشار های ارتش پاکستان که ناچار از جنگ با آنها بود و در حالی که پاکستان در آستانه ی تجزیه ای شدید قرار داشت و دارد ( در منطقه ی وزیرستان جنوبی و سرحدات و مناطق پشتون نشین ...) فضای حیاتی القاعده و طالبان و بطور کلی نیروهای افراط گرای آدم کش بشدت از بین رفته و آنها باید بسمت ایران بیایند تا فضای حیاتی بیابند و این آغازی بر پایانی است که با فشار بر دولت و حاکمیت کودتا محقق گردیده و حاکمیت کودتاگر ایران در بحران جهانی بسمت القاعده رفته و همان اشتباه پاکستان را مرتکب خواهد شد . با این تفاوت که هم تجزیه خواهد شد و هم توسط نیروهای خارجی آزادی طلب جهانی بشدت مورد تهاجم و تعارض قرار خواهد گرفت ، اشتباه مهلک پاکستان که ایران به همان راه می رود آن بود که به لحاظ تاکتیکی وراهبردی با ایجاد و تقویت تروریست ها و طالبان سعی در تسلط بر افغانستان داشت ، پاکستان کوشید هم بدین وسیله موجبی برای جذب ثروت اعراب در حمایت از افراط گرایی سنی – وهابی گردیده و هم با جذب پول از آمریکا و جهان آزاد مشکلات خود را حل کرده و در عین حال در رقابت های منطقه ای ضمن نابودی هند در مناقشه ی کشمیر و جامو و بهره گیری از نیروهای افراطی در مواقع خطر در نبرد بر علیه هند ، هنچنان که افغانستان بیچاره ای را دارد ، ایران را نیز به چالش کشیده و و پیروز این صحنه از رقابت ها گردد ... و حال خود در چنبره ی آنها که نیرو های زیاده طلب می باشند گیر افتاده و در عین حالی که در حال تجزیه است ، درگیر با جهان آزاد و متهم به همکاری تروریستی شده و باید در داخل و خارج از کشورش تاوان عظمیم را باز دهد و ...

چگونه آقای احمدی نژاد در دام کودتا و بحران مشروعیت افتاد و همچون آدمی مبتدی بازی را باخت ؟

هیچ کس نمی تواند منکر آن شود که وی از آرا و بخت بسیاری برای پیروزی برخوردار بود ، او توانسته بود که مجموعه ای از سالخورده گان حقوق بگیر را با افزایش حقوق همراه خود نماید ، با ارائه ی 40 میلیون سهم عدالت جامعه را در توزیع ثروت متوجه حقوق ملی خود کند ، او همچنین توانست با سهام خانه ی مهر اتفاقی بزرگ را شکل دهد ، دست آریستوکرات های انقلابی را کوتاه سازد( همچون هاشمی رفسنجانی – واعظ طبسی - ...) ، مجلس فرمایشی و بیهوده را مضحکه ی خویش نماید ، قوه ی قضایه را وادار به اطاعت از خود کند ، تحولی بنیادین در توجه ملی به مناطق دور افتاده و فقیر نماید ، سامانی جدید به آرایش نیرو های مداخله گر در سرنوشت ملی بدهد .
اگر چه که همه ی این رفتار ها در واقع به سبب فقدان برنامه ریزی موجبی برای مرگ زودرس ثروت ملی و از بین رفتن خزینه ی کشوری می گردید اما این نمی توانست در کوتاه مدت موجبی برای رویگردانی مردم از وی باشد و قطعا می توانست جمعیت زیادی را با وی همراه کند . تعداد روشنفکران و نخبگانی که می دانستند مجموعه ی این رفتار های اقتصادی موجبی برای تباهی کشور و اقتصاد ملی می گردد آنچنان اندک و کم بود که صدای بی رسانه ی آنها نیز قادر به گسترش نبود ، پس چه اتفاقی افتاد ؟
چه عاملی باعث شد که بزرگترین دشمن و رقیب ولایت فقیه ، دشمن مجلس بیهوده و فرمایشی و ساختار سیاسی کشور و نظم سنتی آن که باعث استهلاک کشور و قدرت مردم در جامعه ی جهانی گردیده بود این چنین خوار و بی مقدار گردد ؟
چه کسی این توطئه را چید و چگونه این شخصیت را که قدرمندتریت رئیس جمهور تمامی دوران انقلاب اسلامی بود و تمایلی آشکار به همسویی و همراهی با جهان خارج داشت و می کوشید ولایت فقیه را نابود سازد ، هم در دام ولایت فقیه انداخت و هم از او دشمنی برای ملت ترسیم کرد ، واقعیت چیست ؟
آیا غیر از روابط بین المللی سست و کم سوی این دولت و شخص آقای احمدی نژاد مشکلی دیگر برای این مرد می توان تصور کرد ؟
آقای احمدی نژاد کسی بود که برای نخستین بار توسط آقای مشایی از ملت اسرائیل و آمریکا حمایت کرد ، او عاملی بود که بدون توجه به نگرش های فئودالیته ی سیاسی در درون نظام کوشید تک صدایی و حتی فراتر از ولایت فقیه رفتنم در سیاست خارجی را پیشه سازد کاری که آقای خاتمی و اصلاح گرایان هرگز قادر و شهامت آن را نیز نداشانند وحتی در حادثه ی قتل های زنجیره ای و کشتار کوی دانشگاه نتوانست از حقوق مردم و دانشجویان که حامیان عمده ی وی بودند دفاع نماید ، آقای خاتمی علاوه بر نا کارآمدی دست بوس ولایت فقیهی بود که با کشتن مرحوم احمدخمینی ، محمدرضا نوری ( برادر عبدالله نوری وزیر کشور اصلاحات ) ، ترور سعید حجاریان معاون اسبق وزارت اطلاعات ، محکومیت آقای یوسفی اشکوری ، حکم اعدام آقای هاشم آغاجری و خلع لباس وی و آقای قابل و ... نشان داد که هرگز از اصول و قواعد ولایت فقیه عدول نخواهد کرد . درست برخلاف آقای احمدی نژاد که همواره کوشید سیاست خود را بر ولایت فقیه و مجلس و... دیکته و تحمیل کند ، پس چرا آقای احمدی نژاد اینچنین در دامچاله ای افتاد که نمی تواند به هیچ قیمتی خود را نجات دهد ؟
توطئه چگونه انجام شد و به چه شیوه ای آقای احمدی نژاد در تله گیر کرد و تمامی آبرو و حیثیت خود را از دست داد و از مردم جدا شد و راه چاره ی وی در چیست ؟
چیده مان قدرت و ساختار آن چگونه بود ؟ ( قبل و بعد از انتخابات )
قبل از انتخابات چیده مان قدرت به این شکل بود :
v - رهبری – موتلفه
v - اصلاح طلبان – تندرو ، میانه ، متمایل به راست
v - آؤیستوکرات های انقلابی – اشراف دینی – روشنفکران و مدرک داران قلابی و به زور گرفته ی دینی، انقلابی
v - بازمانده ها ی اول انقلاب و افراطیون اسلام گرا به رهبری آقای احمدی نژاد
پس از کودتایی که موجب حذف اصلاح طلبان متمایل به راست همچون آقای خاتمی و ... گردید (آقای خاتمی با خیانت به اعتماد مردم موجب گردید ، دولتی ضعیف ، ناکارآمد ، ترسو وچاپلوس رهبری نتواند انتظارات مردم را پاسخ گوید ...) لذا برآورد ها نشان می داد که دولتی مقتدر از اصلاح گرایانی که معروف به تندروی بودند بسرعت روی کار آید ، لذا رهبری با کمک بازمانده های انقلابی اوایل انقلاب هم کوشید از شر آریستوکرات های اشرافی انقلابی خلاص گردد و هم اصلاح طلبان را که می خواستند قدرت وی را به چالش بکشند نابود سازد . این ائتلاف در میانه ی راه دچار مشکلی اساسی گردید و راه آقای احمدی نژاد از موتلفه که نزیدکترین گروه به رهبری بود جدا شد . جدایی آقای احمدی نژاد از این گروه های حامی نشان داد به رهبری که گروه لمپن افراطی دیر یا زود با وی به مخاصمه بر خواهد خواست و قدرت را از وی خواهد گرفت . لذا در حالی که اصلاح طلبان با آریستوکرات های دینی – انقلابی و روشنفکران ساختگی نظام بر علیه افراط گرایی احمدی نژادی متحد شدند ( چرا که مافع آریستوکرات ها و اشراف را با مخاطره مواجه ساخته و به همه ی آنها به ریاست آقای هاشمی رفسنجانی اعلان جنگ داده بود ) ، رهبری تنها باقی مانده بود ، رهبری و طیف همراه ایشان که نه تمایلی به اصلاح گرایان داشتند و نه می توانستند آریستوکراتهایی را که هرلحظه بر اقتدار آنها افزوده می شد و مقام رهبری را به مخاطره انداخته بودند تحمل نماید ، قادر نبود از گروه های باقی مانده یارگیری نماید . در این میان تنها نیرویی که به سبب تمایلات افراطی و به لحاظ فکری بشدت واپس گرا بودند و در عین حال از رهبری نیز دل خوشی نداشته و بر اصول و قواعد انقلابی اولیه پافشاری داشتند افراد شاخصی بودند که داعیه ی رهبری نداشته و در عین حال از زیرکی و قدرت فکری آریستوکراتهای متحد با روشنفکران قلابی انقلابی نبودند . از این روی رهبری که تنها مانده بود علی رغم این دانایی که این گروه توافقی با وی ندارد تصمیم گرفت این گروه را بسمت خود بکشاند ( رهبری به سبب 30 سال فعالیت اطلاعاتی و جاسوسی به خوبی از پیشینه و آینده ی همه ی رفتار های گروهی اطلاع داشت ) . بدهی بود که گروه افراطی با روحیه لمپنی نمی خواست تحت سیطره ی رهبری باشد و خصلت های طالبانی – القاعده ای آنها به همان سیاق زیاده خواهانه بود . لذا چنین به نظر می رسد که در بحران مشروعیت و مقبولیت رهبری و در تنهایی فاجعه بارش ناچار گردید که به هر طریق ممکن این گروه خود سر را که تنها گروهی بود که می توانست با پرده دری – لمپنیسم – شرارت و... جلوی پیش روی اشراف انقلابی و روشنفکران انقلابی را بگیرد در دام خویش نگه دارد ، اما طبیعی بود که این راه ، مسیری آسان و هموار نخواهد بود . از این روی در آستانه ی برانداختن ملوک الطوایفی سیاسی – از بین بردن اربابان قدرت انقلابی و همگن کردن مردم در گروهی بزرگ ( با رفتاری شبیه به پادشاهان قرن 18 – 19 ایران توسط گروه افراطیون لمپن ) و درست هنگامی که ستاره بخت آقای احمدی نژاد در حال درخشش بود و می رفت که پایه های رهبری را نیز سست کرده و قدرتی همگن ایجاد نماید او که درکی از مسائل سیاسی و توطئه های جنبی نداشت توسط رهبری مورد حمایت بی قید و شرط قرار گرفت ، حال آن که در چنین شرایطی می بایست بسمت مردم آمده و فعالیتی جسورانه در راستای منافع مردم انجام دهد ، لذا با این حرکت رهبری و با فشار های اشراف و تکنوکرذات ها بر آقای احمدی نژاد وی به سمت تله پیش رفت . اما نباید فراموش کرد که در طی مدیریت آقای احمدی نژاد بر خلاف آگاهی عمومی این رهبری بود که با دستور به قوای مسلح – نیروهای امنیتی – بسیج - ... آزار مخالفان و دشمنان رهبری را همچون دوره ی خاتمی ادامه داد بی آن که احمدی نژاد قادر به پیشگیری از آن باشد ، از این روی ، وقتی که احمدی نژاد آغاز کرد جلوگیری از مداخلات رهبری را دیگر زمانی باقی نمانده بود و کاری نمی توانست انجام دهد .
به هر روی ، آنچه که اکنون بحساب آقای احمدی نژاد لمپن و افراطی نوشته می شود ( اگر چه که باید تزلزل ها و تردیدها ی وی را دور از ذهن نداشت و عدم دانایی و توانایی علمی وی را در اداره ی امور ) در حقیقت اصلا مربوط به وی نیست و او ذاتا نمی خواهد و نمی تواند چنین موجودی خطرناک برای مردم باشد ، در واقع او بخشی از چیده مانی است که توسط رهبری ساخته شده و ناچار به سمت رهبری با سیاست رهبری رانده شده و هرلحظه در انتظار طغیانی بزرگ است .
بدین لحاظ نمی توان آقای احمدی نژاد با آن روحیه ی لمپنی را مورد نکوهش قرار داد اگر چه که اینک مظهر سیاه بختی- شوربختی و رذالت معرفی می گردد .
آقای احمدی نژاد اسبی سرکش است که فقط توسط رهبری و کادر توطئه به تله افتاد و زمانی که فاقد توانایی های خود گردد قطعا توسطرهبری و کادر توطئه حذف خواهد گردید ، با این حال هرگز نباید خدمات این مرد را از نظر دور داشت ، خدماتی نظیر :
§ - اشراف زدایی از سر مردم بی دفاع و مظلوم ایران
§ - حذف فئودال های سیاسی – انقلابی – فکری
§ - تمایل به ایجاد دولت فراگیر ملی با ظرفیت فکری و لمپنی خود
§ - بی اعتبار سازی مجلس و قوه ی قضایه ی دست نشانده و مفلوج
§ - بی اعتبار سازی ولایت فقیه و قداست زدایی از انقلاب
§ - کوشش در راستای توسعه ی ملی
§ - افزایش قابلیت های دولت و مدیریتی رئیس جمهوری در سایه ی رهبری و ولایت فقیه
با این حال ، در این میان نقش سپاه پاسداران و بازوهای اطلاعاتی ، عملیاتی رهبری در این به دام اندازی آقای احمدی نژاد را نباید فراموش کرد . این نیرو ها که دارای بدنه ی پنهان و بسیار متفکری است در واقع مالکان و رهبران فکری و عقیدتی نظام بوده و آنها با رهبری تیم قدرتمند و در سایه ای ساخته اند که حتی رهبری نیز قادر به خروج از دایره ی ساخته شده توسط آنها نیست .
به هر روی ، علی رغم تمامی توطئه های رهبری در جریان سازی برای تداوم قدرت خود و خاندانش ، اینک نهضتی آغاز گردیده که دیگر هیچکس قادر به توقف آن نیست . این نهضت آزادی خواهی که طی بیش از 30 سال کوشش می شد به نفع افراط گرایی و خلیفه گرایی ولی فقیه تعریف شود و نشان داده شود که مردم ایران هم راستا با هستند بر خلاف دیدگاه رهبری فرو ریخته و جهان به یک باره با عمق و ژرفای این مخاصمه ی چند ساله آشنا گردیدند . از این روی خلیفه گرایی که سالها رنگ و لعابی از دمکراسی را بر خود داشت و عزمی برای شاهنشاهی کردن حکومت کشور را می خواست آن هم از نوع ائدولوژیک آن به ناگاه فرو ریخت و ساختار خلیفه گرا در برابر اراده ی آزادی خواهی مردم و خواست جهانی واقع گردید .
ساختار خلیفه گرایی که الگویی از سوریه و آمریکای لاتین را می خواهد داشته باشد به نوعی در یک زنجیره ی متصل به هم پس از حوادث کشتار مردم بی گناه – زندانی کردن انسانها – ضرب و شتم جونان و بیگناهان و...اکنون به نوعی زندانی هم شده اند ، رهبری زندانی لمپنیسم افراطی آقای احمدی نژاد و گروهش شده و آقای احمدی نژاد و گروهش هم زندانی رهبری به تعبیری سرنوشت خود را به هم گره زده اند و دیگر راهی برای جدایی نیست مگر به قیمت تباهی آن یکی ، موردی که به نظر می رسد رهبری به زودی با قربانی کردن آقای احمدی نژاد کوشش کند که رهبری خود را تدوام بخش و از آنجه که امثال آقای احمدی نژاد به سادگی از این مسیر خارج نمی شوند نقشه ی قتل آقای احمدی نژاد که این روز ها شایعات ترور وی توسط اسرائیل و... توزیع شده دلیلی است که عزم رهبری در آخرین لحظه توسط نیروهای آدمکش خود می تواند برآن متکی باشد . به سخن دیگر آغاز شایعات می تواند شروعی برای نابودی احمدی نژادی باشد که باید قربانی منافع رهبری گردد .
با این حال ، هر اتفاقی که شکل گیرد واقعیتی که نباید از نظر دور شود آن است که در طی این جریان ، بسیاری از قاتلان فرزندان بزرگ و شجاع کشور در پناه نهضت سبز می کوشند که تطهیر سازی نمایند و چهره ای موجه از خود عرضه نمایند ، شخصیت هایی نظیر آقای هاشمی رفسنجانی ، ناطق نوری و...
مهم :
علی رغم تمامی مسائل مشروح در سطح جهانی اگر چه که تمایلی ویژه برای نابودی جمهوری اسلامی وجود دارد ، رژیمی که در طی چند دهه با ارعاب ، کشتار ، قتل ، ترور و ایجاد بحران در منطقه و جهان سایه های وحشت و سیاه بختی را برای مردم ایران ارمغان داشته ، اما هیچ کشور – ملت – جامعه و خرد شایسته ای نیست که دوست داشته باشد ایران تبدیل به یک یوگسلاوی دیگر و یا یک عراقی شود که تروریست ها در آن لانه داشته باشند و از فضای حیاتی آن بهره گیرند .از این روی اکنون جهان با این پارادکس بنیادین مواجه است که چگونه می توان کشوری تروریست پرور که با وحشت انسجام یافته را به دنیای آزادی رهنمون سازند بی آن که قومیت ها تقاضای استقلال و جدایی داشته و القاعده و طالبان که در مرز های آن در حال تردد هستند به داخل آن نفوذ ننماییند .
دیگر پس از یک شنبه ی ندای سهراب و آشویتس هرگز نمی توان شعر گفت ، هرگز ...
ندای عزیز ، می بینی که حق با تو و سهراب بود ، حق با شما بود که می خواستید صلح طلبانه و با آرامش تحولی بنیادین در این کشور به وجود آورید .
سهراب برای تو و کیانوش ، برای تمام شهدای آزادی ایران زمین با تمام وجود ادای احترام می کنم و شما را و روح مهربانتان را می ستایم که مظهر شرافت و انسانیت تمام بوده و هستید .
سهراب برای تو و ندا چگونه می توان گریه کرد وقتی که شجاعت انسان بودن را بر خفت و خواری ، ترور و آدم کشی که خواست رژیم اسلامی است برگزید . باید تو را ستاره ای بلند بسازم از بزرگواری و فرازمندی خردی که بر تمام دین های ظالمانه ی ساختگی شرافت دارد . تو را می ستایم و روح آزاده گی ات را تحسین می کنم
بگذار تا جهان تو را برای همواره و همیشه جاودانه نماید
بگذار جهان روح صلح جو و انسانیت ژرف مارا در یابد و این افسانه ی تروریست بودن ما پایان پذیرد
سهراب
ندا
همیشه و برای ابد به نام شما و کاروان شهدای آزادی وطن خونبار و گریانم
همیشه و برای تمام زندگی و به نام زندگی ....






۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه


تغییرات ژئواستراتژیک ارزشی در فردای انتخابات ایران

ندا هرگز پس از تو و آشویتس نمی توان شعری گفت . تو خود شعر شقاوت بر انسانیت را همراه با آشویتس کامل کردی . ندا آقا سلطان- سهراب اعرابی – کیانوش اسا تو نمادی از دانشجویان به خون خفته و بیشماری هستی که در حمله ی ددمنشانه به کوی دانشگاه به ضرب تبر – پنجه بکس و کارد کشته شدند . تو مظهر عشق به آزادی فرزندان دلیر ایران هستی که در یک شنبه ی ندای آزادی جان باختند . ندا گمنام فرزندان ایران در شقاوتی تمام در خیابانها جان دادند و هیچکس جرات نکرد یاد و نام و خاطره ی آنها را بزرگ بدارد . دردناک است که انسانیت این چنین مظلومانه جان بسپارد .
اما ندا زندگی چه ارزشی دارد وقتی که در حال خودکشی هستی از ترسی که وجودت را گرفته . تو به من بگو زندگی چه ارزشی دارد هنگامی که می بینی تمام ارزش های مقدس و فرزازمند انسانیت در سطح جهان از آزادی تا شرافت زیر پا له می شود . کاش ما نیز سهمی از آن گلوله ها ی بسیار داشتیم . کاش ما را نیز بجای انداختن در زندانی تاریک و نمور همان یک شنبه و یا روز بعد از آن در دو شنبه می کشتند واقعا چه اهمیتی دارد زندگی وقتی که نمی توانی نفس بکشی و در دنیای خارج تو را یک ابله و بی شعور می پندارند .... تو به من بگو اهمیت زنده ماندن در این دنیای ساقط شده از ارزش های بزرگ آزادی و عقلانیت ... را .
مهمترین اتفاق جهان در فردای انتخابات ایران و یک ماه پس از آن روی داد و آن تغیرات عمده در سطح ژئواستراتژیک ارزشی جهان بود . مساله ای که بسیار مهم بود و هیچ کس نتوانست آمدن پاورچین آن را احساس کند و درک نماید . این تغیرات مهم بعد ها از چنان برآیند و نتایجی برخوردار خواهد بود که جهان را تغییر بنیادین خواهد داد و معادلات مرتبط با رفتار های انسانی – اجتماعی – سیاسی را در سطح منطقه و جهان دگرگون خواهد ساخت .
تغییرات ژئواستراتژیک ارزشی منطقه و جهان چی بود و چگونه اجرا شد ؟
وقتی که در طی مناظرات انتخاباتی آقای احمدی نژاد سیستم مقدس و 24 سال پیشینه را زیر سوال برد و تقدس زدایی نمود ، شاید کسی نمی توانست باور نماید که این تقدس زدایی چه نتایجی به همراه خواهد داشت . اما آنچه که اتفاق افتاد آن بود که هشت سال دفاعی که به آن صفت مقدس داده شده بود بر باد رفت و نیست گردید . از آن سو باور ها نسبت به ارزش هایی که انسانیت را تعریف کرده بود از دست دادند و به یک باره تمامی معانی و مفاهیمی که روزگاری اهمیت خاص داشت از جمله راستی – اخلاق گرایی – جنبه ی الهی – قداست و ... اهمیت خود را از دست داد و این جامعه را با خلایی بنیادین مواجه کرد .
خلا ارزشی در میان گروه متعصبان دینی و کسانی که در اندیشه ی تشکیل دولت و سرزمینی الهی و مقدس بودند موجبی گردید که این گروه بشدت سرگشته و متحیر گردند . جستجوی آنها برای ثبات در مبانی ارزشی نوعی پریشانی مفهومی در میان آنها ایجاد کرد و سرگشتگی شرایط را دشوار تر نمود . این گروه به دو دسته ی مهم تقسیم شدند
الفگروه تحصیل کرده و فهمیده که آنها بسوی میر حسین موسوی کشیده شده بودند .
ب- گروه کم سواد و بیسواد که آنها نتوانستند خود را باز یابند و بخشی در جستجوی هویت – تعدادی در گریز از اندیشه – و ... فقدان هویت مبنایی برای گرایش آنها بسوی مواد مخدر – خودکشی – بحران امید – نا امیدی و ... بخشی از
آنها در پی آقای
احمدی نژاد و برخی در پی آقای میرحسین موسوی از این سو به آن سو رفتند
با این همه ،
فقدان مشروعیت و مقبولیت موجبی گردید که این سرگشتگی و قداست زدایی دامنه ی رفتاری و تعاملی خود را از مرز های داخلی به خارج نیز گسترش دهد و مجموعه طرف داران اسلام انقلابی که جمهوری اسلامی را نمادی از انقلابی گری عقلانی و مقدس در سطح جهان و منطقه می دانستند به یک باره دچار آشوب در تفکر – باور – پایداری و... گردند .
این پارادکس بنیادین در جریان بود که به یک باره چین با شورش گسترده ی ایغور ها و ترکستان در برابر چینی های هان و حکومت مرکزی مواجه گردید . موضع گیری ایران اسلامی آخرین تیر خلاصی بود که بر پیکر ارزش ها و باور های اسلامی نشست .
حال در میانه ی میدان اسلام گرایی عقلانی چیزی وجود نداشت و مبانی رفتار انقلابی و اسلامی به دو بخش عمده تقسیم شده بود .
Ø - افراط گرایان طالبان و القاعده با تمامی گروه های وابسته به خود
Ø - لائیک های متمایل به غرب و اومانیسم بدون توجه به اسلام
در واقع آنچه که می بایست در میانه ی این گستره ی رفتاری ایفای نقش نماید که همان اسلام عقل گرای مقدس و مشروع بود ، حال ناپدید شده بود .
اما رجب طیب اردوغان به یک باره سر بر آورد ، ترکیه در پی ایفای نقشی که همواره به دنبال آن بود و با کوتاهی ها و فقدان عقلانیت رفتاری ایران تقویت می شد در راستای دفاع از پان ترکسیم از ایغورها دفاعی همه جانبه کرد و از آنجا که این همراهی با لحن اسلام گرایان همراه بود جامعه ی ترکیه را همسو نمود و مظهری خاص از اسلامیت عقلانی را نشان داد ، رفتاری که مسبوق به سابقه نیز بود و در قضیه ی غزه با دفاعی که مدیریت عالی ترکیه از مردم غزه به وجوند آورده بود بیشتر از تحرکات ایران اسلامی اثرگذار و حائز اهمیت بود .
بدین ترتیب در فردای قتل – آدم کشی – زندانی کردن و رفتاری غیر عقلایی با مردم داخل کشور گروه طرف داران اسلام گرای عقلایی بسوی ترکیه رفتند . چرا که ایران اسلامی نمی توانست میان مصلحت نظام برای ایجاد خلیفه گرایی و گریز از عقلانیت ، عقلانیت را برگزیند لذا دوباره رقابت ایران اسلامی و ترکیه دوباره سر برداشت و این آغازی بر یک کنش ویژه خواهد بود که از این پس شرایط و مسائل آن شروعی دوباره خواهد بود .
به هر روی ، اینک به سبب رفتار های غیر عقلایی و خلیفه گرایی اسلامی ایران تحولی ژئواستراتژیک در مبانی ارزشی پدیدار گردید .
ترکیه نقش پیشین ایران اسلامی را بر عهده گرفت و ایران بسمت القاعده و طالبان رانده شد . لذا پس از این تحولات باید انتظار داشت که یک جایگزینی اصولی در موقعیت های جغرافیای ارزشی پدیدار گردیده و توسعه یابد .
تغییرات ژئواستراتژیک ارزشی در سطح منطقه و جهان ایران اسلامی را با تمام توان بسمت صدامیزه کردن کشور پیش برده و اتحادی کامل را با این گروه ها در رفتار و کردار پدیدار سازد . صدامیزه کردن کشور موجبی خواهد بود که همراهی القاعده را نیز با دیگر گروه های تند رو داشته باشد و بیش از پیش به حاشیه ی افراط گرایی رانده شود . چنین حرکتی و گریز از عقلانیت بسوی خلیفه گرایی در سطح داخلی با تشدید فشار به مخالفان ، از میان بردن تمامی پتانسیل های انسانی ، افزایش زندانی کردن ، قتل های بیشمار سازمان یافته ، هماهنگی با گروه های مافیایی و تبهکار و... همراه شده و بیش از پیش به حاشیه و انزوا رانده خواهد شد .
بدین سان ایران بیشتر از گذشته وادار به همکاری با افراط گرایان القاعده شده و دیری نخواهد بود که همکاری ایران خلیفه گرای اسلامی با القاعده ، کشور را تبدیل به حیات خلوت گروه های تروریستی و افراط گرا تبدیل کرده و مدیریت از این گروه های افراطی در راستای سرکوب مخالفان بهره خواهد گرفت . همچنان که در تحولات اخیر به ویژه پس از انتخابات حاکمیت به سبب فقدان مشروعیت و مقبولیت ناچار به استفاده از نیروهای حزب الله لبنان و دیگر گروه های افراطی ستیزه جو برعلیه مردم خردمند ایران شد .
اما این تحول ژئواستراتژیک ارزشی چه عواقبی در پی خواهد داشت ؟
با توجه به گرایش افراط گرایی ایران از سویی در درون بخشی از مدیریت جهان عقلانی و آزادی در برابر ایران اسلامی قرار خواهد گرفت و از سویی بخشی دیگر در پی مصلحت جویی نظام خلیفه گرایی و خلفای قرن بیست و یکم تمامی ارزش های دینی و اخلاقی را از میان برده و با پوششی ظاهری در راستای تنظیم عوام متعصب حرکت خواهد کرد . همان گروهی که از دیدگاه شیعیان موجب گردیدند که امثال حسین بن علی (ع) کشته شود و آنها آن را روشی درست در دین داری دانسته و شادی نمایند .
با این حال از آنجا که افراط گرایی و گرایش بسوی القاعده ای کردن سیستم با خلیفه گرایی مصلحت جویانه در تضاد بنیادین می باشد ، سیستم تصمیم خواهد گرفت که با سرکوب بخشی از افراطیون مخالف خود آنها را بسوی دیگر جوامع سوق دهد . لذا امکان تشدید حرکات چچنی ها ، ایغور ها ، ...در کشور های متحد با ایران خلیفه گرا که در تضاد با منافع خلیفه گرایی برای وجود و حضوری پایدار است وضعیت کشور را بحرانی تر خواهد کرد و این آغازی خواهد گردید برای گسست متحدان طبیعی ایران خلیفه گرا همچون چین – روسیه و سوریه و... و در همان زمان به سبب رویارویی ایران خلیفه گرا با نهاد های قدرتمند لیبرالیستی و آزادی خواهی جهانی و داخلی بشدت بر دامنه ی تعارضات افزوده خواهد شد . افزایش دامنه ی تعارضات و پارادکس های درون سیستمی رژیم خلیفه گرای ایران از این پس بر میزان بحران های اجتماعی افزوده و فقدان هماهنگی در رفتار های عملی و کرداری نظام بر شدت ویرانی کشور خواهد افزود .روندی که در نهایت در کمتر از 5 سال آینده فرو خواهد ریخت در عین حالی که در طی این مدت 5 سال یعنی تا موقع از هم پاشیدن حاکمیت ، رژیم موجب قتل و غارت بیش از حد مخالفان و انسانها در کشور گردیده و بسیاری از زندانی ها را قربانی خواهد کرد و جرم و جنایت های سازمان یافته ای که نظام اسلامی ایران پشت آنها خود را پنهان نموده در جامعه شیوع یافته و توسعه ای بیش از اندازه را تجربه خواهد نمود .
به هر روی آنچه که باید در این میان بخاطر داشت و هرگز از نقش آن نگذشت شیوه ی بسیار عقلایی ایلات متحده در رفتار سنجی و تحول راهبردی ارزش ها در جهان معاصر است . ایلات متحده به رهبری آقای اوباما نقطه صقل آزادی خواهی و انسان دوستی را در ظاهر از آمریکا به اروپا کشاند و اروپا را که به سبب ملاحضاتی همواره از ایران دفاع می کرد رودروی ایران خلیفه گرا گذاشت و در پی آن با تحولی در ساختار ایغور ها و نظام قومی چین آخرین بارقه ی مشروعیت دینی از ایران را گرفت و این دو کشور را نیز در برابر هم قرار داد در عین حالی که در سنگر روسیه ای ایران نفوذ کرده و آن کشور را آماده ساخت تا بسرعت بسوی ایلات متحده ی آمریکا رفته و مشروعیتی دوباره باز یابد .
بدین سان راهبرد تغییر ژئواستراتژی ارزشی از ایلات متحده بسوی اروپا و از ایران بسمت ترکیه و به حاشیه رانده شدن ایران پاسخی مطلوب گرفت و حاکمیت غیر عالمانه ی ایران در دامچاله ای افتاد که به درستی آقای اوباما آن را طراحی و تدبیر نموده بود .
با این همه مساله ی مهم و راهبردی آن است که آیا همچنان ایران بر سیستم خلیفه گرایی خویش که آغازی برای تشکیل دولتهای شاهنشاهی ائدولوژیک است پافشاری نموده و یا خواهد توانست خود را اصلاح کرده و کشور را از این ویرانی و دین را از این اضمحلال قطعی نجات دهد ؟

ندا برای تو و همه ی کسانی که جان باختند در عین بیگناهی
و برای آنان که از این پس در حوادث سائوپلوشدن کشور جان خواهند داد و در زندانها خواهند مرد تا آزادی بیاد داشته باشد که ائدولوژی نمی تواند آزادی و شرافت و حرمت را نصیب انسانیت نماید .
ندا هرگز پس از تو و آشویتس نمی توان شعری گفت . شعر ها تمام شده است ، چرا که آزادی – شرافت و اسلام ارزشمند و متعالی فرو ریخته و آوار آن سقوط آخرین دژ قلعه ای است که در قرن بیست و یکم اراده ی تشکیل خلیفه گرایی و شاهنشاهی ائدولوژیک داشت .
ندا تو در روز یک شنبه رفتی و روز های بسیاری خواهد آمد تا بخاطر بسپارد چشمهای بازتو را در هنگامی که جان می دادی و تیری سینه ات را شکافته بود . ندا تو نمادی از صدها کشته ی آزادی طلبی روح مردمانی صلح جو هستی که در اوج گمنامی – غربت و انده برای شرافت انسان ماندن در خوابگاه دانشجویان جان دادند ، در خیابانهای شهر های مشهد – اصفهان – شیراز – تبریز و تهران جان دادند ... ندا بی تو هرگز نمی توان شعری برای آزادی و عشق سرود همچنان که پس از آشویتیس انسانیت نیز با کشتار یهودیان بیگناه در زندان های نازی ها به پایان شاعرانگی خود رسید .
برای تمامی بچه های بیگناه ایران که در طی این مدت جان باختند برای حرمت انسان ماندن در میان خونخواران دژخیم
برای تو ندا – سهراب – کیانوش

۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

وضعیت مطلوب:بیاد دکتر افضل پدر معنویم - سایرا ی مهربانم

این بخش نخست شاید چشم اندازی از یک مدینه ی فاضله باشد . افقی که کشور های در حال جهش و کشور های توسعه یافته آن را پیموده اند . اما آرزو و رویا همان حقیقتی است که می تواند زندگی بشر را نجات دهد وازآن سوی به ما بیاموزد که می توانیم براین مجموعه از خواست ها بیفزائیم و رویایی را بسازیم . رویایی که در آن ایرانی آباد و آزاد داشته باشیم . رویایی که کودکان ما آن را شاید محقق سازند ، حتی اگر ما نتوانیم برای انجام آن کاری بکنیم .
هر چند که این مطلوبیت که می تواند با کمک شما(دوستانم که این مطلب را می خوانندو همیشه نظر می دهند ) توسعه یابد و بر میزان و ژرفای آن افزوده شود ، مبتنی بر وضعیت موجود و اراده ی انسانی در دنیا و تجربه های جهانی طرح شده ، ممکن است در وهله ی نخست همه مارا به سوی نگرش سیاسی پیش ببرد . اما توضیحی لازم است :
فارغ از آن که رژیم ایران چه باشد باید این تغیرات صورت پذیرد . وقتی که چین کمونیستی با تغیر در بخشی از رفتار ها و سیاست های خود و حرکت بسوی رفاه اجتماعی و حفظ سرمایه های ملی و انسانی خویش رفاه و ثروتی شایسته می سازد ، همچنانکه کره ی جنوبی و ایالات متحده ی امریکا و یا سوئیس بی طرف ، پس رفاه و نوع نگرش سیاسی فقط در بخشی که مرتبت با اراده ی بکار گیری نیروی انسانی است مسائله ی مهم است . بقیه می تواند فرع بر آن پنداشته شود . مهم نیست شما برای چه آرمانی زندگی می کنید ، مهم آن است که بدانید می توان زندگی بهتری را شکل داد . از آن مهمتر حتی در ورا نگرش قومی – دینی و فکری علی رغم تمامی اختلاف هایی که ممکن است وجود داشته باشد و همچنین خواست هایی که باید شکل بگیرد .همه ی مردمی که در داخل مرز های سیاسی کنونی کشور ایران زندگی می کنند ، می توانند عهد داشته باشند که تا مدتی برای تمامی خصومت ها – اشتباهات – فرصت ها و... را از یاد ببرند و بگذارند تا دیگر بار با رشدی و وسعه ای در نجات زندگی هر ایرانی بکوشیم که جهش ایجاد کنیم و آنگاه ر طی یک پروسه ی زمانی خاص مثلا بیست ساله با یک رای گیری در ناحیه – منطقه – شهر و.... در نظر بگیریم که آیا می خواهیم در کنار هم باشیم و یا نه . می خواهیم از پیکره ی اصلی کشور جدا شویم و یا نمی خواهیم . داقل می توانیم مثل آدم های متمدن یک بار این شانس را به زندگی و به خودمان بدهیم که از جنگ و خون ریزی بپرهیزیم و برای لذت زندگی زندگی کنیم و آنگاه بیندیشیم و با آرا و اندیشه های عموم و هر ناحیه به جلو و به ورا کینه ها و نفرت ها بنگریم . البته در این مقطع و در این خواست اراده ی دولت و مدیریت کشور برای توسعه و یا نابودی خیلی اثر گذار خواهدبود .اما من گمانم بر آن است که حداقل هنوز ممکن است آدم های سالم و صادقی پیدا کنیم و داشته باشیم در راس هرم مدیریت کشور که آنها بخواهند این فرصت را برای خود – خانواده ی خود – کشور و مردمی که از همانها هستند ایجاد کنند و در نظر بگیرند . این راه حلی خواهدبود که در نگرش نخست مدیریت از آن استفاده خواهد کرد و از خطری که کلیت کشور را تهدید می کند نجات یافته و در تاریخ و در آینده ( چه از منظر باور و اعتقاد و چه تفکر و سرنوشت و چه ثروت ) قدرت آنها را مصون خواهد کردو برای آنها گشایشی در تمامی صحنه ها ایجاد خواهد کرد. گمان من بر ان است که آن که سیلی می زند یا نمی داند که چه انجام می دهد و یا بعد از شدت عذاب وجدان رنجی بسیار متحمل می گردد و این را هیچکس نمی خواهد . ما انسانیم و انسان حرف می زند نه لگد . فقط حیوانات از زور برای پیشبرد اهداف خود استفاده می کنند و آنها هم سرانجام یک جایی شکار قدرتمندتری می شوند . ما انسانیم و نیاز داریم تا با هم حرف بزنیم و بگوییم که چه می خواهیم و برای خواست خود در فضایی کاملا مسالمت آمیز و انسانی جقدر حاضریم کار کنیم ....

آرزو می کنم که هر گز جنگ به وقوع نپیوندد و عقل بر زندگی بشر سایه افکند

بیاد سودابه ی نازنینم
مقدمه : اکنون با توجه به وضعیت بحران اقتصاد جهانی و روند رو به گسترش بحران ها و معضلات و پیامد های آن شایسته تر ان است که نخست به این مساله توجه شود . اهمیت این مبحث از چند منظر مورد توجه و عنایت می باشد .
به هنگام بحران اقتصادی در دنیا بزرگترین تحولات و تغیرات شکل می گیرد . دلایل تاریخی بسیاری در مورد گواهی بر این مدعا است . در بحران اقتصادی بزرگ عصر طلا شور ش های مهم انگلستان و فرانسه موجب بحرانهای اجتماعی بزرگی شد در قرن 16 تا 17 دولت های بزرگ اسپانیا و پرتقال نابود شدند و قدرت های مهم بریتانیا و فرانسه پس از انقلاب و خون ریزی های بسیار متواد شدند.پرتقال و اسپانیا تقریبا نابود شدند ، روندی که تا اواخر قرن بیستم نتوانست کمر راست نماید و به دولتی معتبر و صاحب اعتبار جهانی تبدیل شود . در بحران چشم گیر اواخر قرن 19 پروس و مشکلات دولت های مهم آن زمان ، پروس تبدیل به بزرگترین دولت اروپای آن زمان گردید .در عین حال دولت های بزرگ و امپراطوری های اطریش – مجارستان وعثمانی و....رو به اضمحلال رفتند . ادامه همین معضلات اقتصادی در جهان ان روز منجر به شورش های بزرگی در انگلستان – فرانسه – خاورمیانه و از همه مهمتر روسیه گردید . ادامه ی این روند در روسیه منجر به انقلاب کبیر اکتبر روسیه و تولد شوروی گردید و همزمان نطفه ی جنگ جهانی اول گذارده شد . این جنگ بزرگ که منجر به تحولات زیادی در ژئواستراتزی جهانی گردید . امپراطوری ها و کشور های بزرگی را قربانی کرد . عثمانی نابود شد ، انگلیس اعتبار و قدرت جهانی اش رو به افول گذارد ، آلمان ورشکسته و دولت نوظهور و قدرتمند آمریکا زاده می شود . تدوام این روند و بدتر شدن بحران و فراگیر شدن آن در جهان در 1933 سرانجام یکی از عواملی بود که افراط گرایی آلمانی – گسترش روحیه ی ناسیونالیستی و... را پدید آورد . فرجام بحرانی که باز هم منجر به جنگی شد که بیش از 40 میلیون نفر انسان بیگناه را به کشتن داد . به هر حال همواره بحرانه ای جهانی مصائب و مشکلات بسیاری را بوجود آورده و در عین حال به روند افراط گرایی سرعت بخشیده و روندی از ناسیونالیسم را پدید آورده و منجر به تغیرات گسترده ی منطقه ای و ناحیه ای در ژئواستراتژی دنیا شده است . لذا با رویکرد هزینه – فایده و تبعات و پیامد های پیرامونی ، بنظر می رسد با توجه به پیامد های مرتبط با بقا و حیات کشور ارزنده ترین و شاخص ترین مساله پرداختن به مساله ی بحران اقتصادی و پیامد های آن می باشد . اگر دلایل چنین گرایشی بخواهد مورد توجه واقع گردد ، به گمانم مولفه های ذیل باید در نظر گرفته شود : 1- نیروی گریز از مرکز در حواشی و کناره های ایران 2- ایجاد دولت رانتیر و یا اجاره دار که تغذیه کننده ی منابع مالی و اعتباری نواحی حاشیه ای بوده و در عین حال با شکل گیری قدرت های منطقه ای در کنار این مناطق نیروی جاذبه ی نامتعارفی شکل یافته است 3- بحران در زیرساخت ها ی کشور و فقدان توانایی در ساخت و عمران و آمایش سرزمینی 4- افزایش فقر و بیکاری که منجر به گرایشات افراطی و مشکل زایی می گردد 5- مشکلات برآمده از کاست قدرت و گفتمان یک سویه 6- فقدان مدیریت و ناکارآمدی رفتار مدیریت سرزمینی 7- بحران خانوادگی و درون گروهی در داخل جامعه 8- و....
توضیح : هر گز نمی توان به درکی واقعی از یک مسائله رسید مگر آن که ادراکی جمعی و خردی عمومی در ورا آن شکل گرفته باشد . از این روی شایسته آن است که تمامی دوستان در این زمینه به ایفای نقش و ابراز نظر بپردازند . من در این آن حد نیستم که بتوانم برای یک کشور به پیچیدگی و گسترش ایران به تنهایی ابراز نظر و عقیده نمایم و نه می تواند چنین دیدگاهی ارزش های عملی و شایانی داشته باشد . به هر حال باور کلی و عمومی من بر آن است که در چنین اوضاعی با هر باور و عقیده ای که باشیم ، با هر توافق و یا مخالفتی که با مدیریت و نظام داشته باشیم ، از هر منظری که به این قضیه بنگریم .بهترین و ارجح ترین گزینه آن است که تمامی اعضای خانواده ی ایران ( حتی اگر تمایلی به همبستگی با کشور نداشته باشند ، حتی اگر فکر می کنند که جدایی بهتر از با هم بودن است ) به منظور جلو گیری از خون ریزی و گسترش بحران و افزایش چالش های ملی و منطقه ای در کنار هم برای عبور سالم و بدون مصیبت از این شرایط قرار بگیریم . باید بتوانیم یک بار و برای فقط یک بار بتوانیم اثبات کنیم که آدم های متمدن و خرد مندی هستیم . آدم هایی که می توانند با همدیگر حداقل یک پروژه ملی را انجام دهیم . خیلی وقت ها اغلب ما برای پول در آوردن و زندگی در مسابقه ی چپاول و غارت کشور شرکت داشته ایم ، کار کرده ایم و پول گرفته ایم ، هزاران مسئله ی آبکی و مزخرف را با رنگ و لعاب علم فقط به صرف راضی کردن آدم هایی که دو ریال نمی ارزیده اند و از الفبای علم چیزی نمی انستنه اند ولی منابع پولی در دست آنها بوده را به قیمت گزافی فروخته ایم ، و متاسفانه هرگز کار ها و پروزه های درست و اصولی را مثل تمام کار های اصولی اندیشمندان و نویسندگان شریف به پشیزی نخریدند و برای آن بهایی قائل نشدند . گویا همیشه این اصل باید برای نادانها اثبات شود که تنها وقتی که پول هنگفتی خرج شود و در آن تعریف و تمجید باشد ، پروژه و کار درست است و کار رایگان و انسانی همواره بی خود و بی جهت است . و .... ( ببخشید اگر بی ادبانه است در مورد خودم می گویم ) . حا لا می خواهم یک کار بدون ریا کاری و دریافت وجهی بکنم ،شاید آخرین کار تمام زندگی ام و ... شایدهم آخرین فرصتی که باید کاری را انجام دهم و دینم را به کشورم ادا کنم و بعد بروم و برای همیشه گم و گور شوم .
( این را هم گفتم که دوستان زیر آب زن که عمری با نیرنگ و حیله به قول عوام کنجشک را رنگ کرده و بجای قناری فروختند به مشتی آدم گاگول و بیسواد تا آنها را راضی کنند و خوشایند آنها باشد ، بدانند که دیگر از این کاررا هر گز نخواهم کرد و دیگر هر گز نخواهم نوشت و به دنبال سرنوشتم خواهم رفت . لذا استدعا دارم اجازه بفرمایند تا آخرین حرف هایم را بزنم . نیازی هم به تهدید نیست ، آخرین کار و آخرین بخش زندگی ام و برای همیشه رفتن ....)
بحران اقتصادی همانگونه که شرح شد ، موجب خواهد شد که مناسبات میان مجوعه ی اجتماعی و مدیریت کشور شرایط بحرانی و خطرناکی را تجربه نماید . معضلی که شاید دردناک ترین و غمبار ترین آن تغیر ژئواستراتژی کشور ممکن است باشد ، این نیز بسیار محتمل است که در چنین شرایطی ، مورد حمله و تهاجم کشور های متخاصم نیز واقع شویم . از این روی 5 ضرورت اجتناب ناپذیر برای گذار از چنین شرایطی وجود دارد ( یا حداقل باید مورد توجه واقع شود ) 1- ایجاد فرصت ها و کار گسترده برای تمامی بیکاران و تمامی نیروهایی که ممکن است از شدت بیکاری و فقر دچار ناکامی روانی و روحی شده و اخلال در درون را ایجاد کنند .2- توسعه ی سریع و بدون وقفه ی رشد و توسعه ی کشور در مناسبات مرتبط با تکنولوژی وتکنولوژی صنایع غذایی ، چرا که بسیار محتمل است که به سبب فقر گسترده و مخاصمات فراروی و همچنین شرایط جهانی به یکباره با کمبود غذا و مواد غذایی مواجه شویم 3- بهبود وضعیت بازار و تزریق سرمایه به سرعت و شدت تمام در اسرع وقت به لحاظ عدم فرار سرمایه ها به سمت غرب و سرمایه گذاری در بخش مسکن و ساختمان در اروپا و امریکا که کشور را با بحران نقدینگی و طبقات متوسط را با نابودی مطلق مواجه کرده و این امکان را به کشور های دیگر می دهد که انها با سرمایه های فراری از ایران به توسعه و رشد دست یابند و خود کشور از این رهگذر کاملا نابود شود و یا دولت ناگذیر از چاپ پول های بدون پشتوانه شده و بر میزان تورم افزوده شده و ارزش برابری ریال بیش از پیش در برابر ارز های خارجی اعتبار و ارزش خود را از دست بدهد .4- دیپلماسی فعال صلح و بخشودگی بدون قید و شرط همه ی ایرانیان انجام شده ( تمامی ایرانیان از سلطنت طلب تا کمونیست و مجاهد بهترین کار در شرایط موجود آن است که مشمول بخشش شوند و با هر جرم و ... مورد عفو کامل قرار گیرند و همچنین به سرعت تمامی زندانی های سیاسی و عقیدتی آزاد شده و با آنها در مورد مدیرت بر بحران مشورت گردد . لازم است که نهضت گشایش تاریخ از امروز از همه طرف لحاظ گردد ، این کمک خواهد کرد که بتوانیم در شرایط دشوار بحران همه در کنار هم قرار گیریم ) ، ارتباط مناسبی با غرب و کشور های مشکوک به فعالیت های ایران شکل یافته و کوشش شود که اعتبار و حرمت مناسبی کشور بیابد .5- با توجه به فقدان توانایی و سرعت پیشبرد فعالیت های علمی و تحقیقاتی توسط ساختار دانشگاه فعلی و سنگین رکاب بودن آن بهتر است که گروه های دواطلب مردمی برای کار و تلاش در راستای تکنولوژی و تحقیقات علمی تشکیل شود ( زود بر گل می نشیند کشتی سنگین رکاب ). گروه هایی که در نقش نیروی واکنش سریع فقط مسئول ساماندهی به شرایط کشور و ساختار های علمی باشند . متاسفانه در چند سال گذشته روند گریز نیرو های نخبه ی علمی و تعارضات سیاسی و اجتماعی آنها با مدیریت کشور موجب شده اعضا هیات علمی اغلب دانشگاه ها از عده ای خاص با گرایشات ویژه و فقدان توانایی و دانش کافی تشکیل شود . روندی که تعهد به جای تخصص و گرایش مدیریت به اعطای فرصت های خاص به بعضی از نورچشمی ها – وابستگان – چاپلوسان و ...بدنه ی دانشگاه را از نیروی ورزیده و دانشمند کافی و لازم تهی نموده است . ( لازم به توضیح است که در علوم پایه – علوم مهندسی – علوم انسانی وضعیت بشدت اسفبار است ) در بخش مهندسی نیرو های زبده اگر به خارج از کشور مهاجرت نکنند ، تدریس را کار چندم خود دانسته و ...
( البته همواره استثنا را باید مورد توجه قرار داد . در عین حال ، آنچه که امروزه تحت عنوان رشد مقالات علمی مطرح است و بودجه ای که برای آن پرداخت می شود و ... هیچ ملاکی برای تولید علم نیست . کما اینکه از روسیه هیچ مقاله ای برای ژورنال های تاسیس شده در غرب وجود ندارد و گمان نکنم کسی جرات آن را داشته باشد که بگوید در روسیه علم تولید ندارد و در نیمه هادی ها و.... کسی از آنها جلوتر است . مثالی قدیمی می گید اگر این قدر چریدی دنبه ات کجا است ، اگر این مقالات مولد علم بود پس چرا وضعیت به این شکل در آمده . لازم به توضیح است که خرید تکنولوژی و قطعات منفصل و کمک گیری از فراورده های تکنولوژیک دیگر کشور ها بخصوص اکراین و روسیه هرگز به معنای تولید علم نیست و...و جهش علم و فن آوری در دنیا ومسائل مربوط به آ ن را که هر شش ماه یک بار دچار تغیر و تحول می شود در نظر بگیریم).
آنچه که شرح شد ، برآیندی از وضعیت انتقال از وضعیت موجود به مطلوب بود . به سبب نوع نگرش و اضطراب مدیریت در ایران از تدوین و بررسی وضعیت موجود و ترس کلی از تبیین آن شرایط شایسته تر آن می نماید که نخست به وضعیت مطلوبی بپردازیم که موارد مشروحه در فوق الزامات و کارکرد های درست آن است .
برخلاف تمامی آنچه که در دنیا متداول است و از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب می رسند ، ما نخست به مطلوبیت می رسیم . شاید هم مطلوبیت نباشد و فقط نوعی آرمان گرایی باشد . آرمانهایی که در تمام جهان اینک عملی شده و انجام یافته است . همچنان که کتاب مقدس می گوید : و نخست حرف بود . شاید هم فقط حرف است . حرف هایی که به تعبیر ابوحنیفه هرگاه گفته می شود در جهان وقوع می یابد .و..

بیاد مصطفی 1-2 47

وضعیت مطلوب در شرایط بحران اقتصاد کنونی کشور چیست که چنین الزاماتی را طلب می نماید :
مقدمه :اگر چه قانون اساسی به عنوان میثاقی در روز های نخست انقلاب اسلامی و سپس در سال 1367و... با متمم و ضمیمه ی آن وجود دارد که می تواند راهگشای حرکت کشور قرار گیرد . اما متاسفانه تاویل پذیر کردن آن قانون ، تفسیری کردن برداشت ها و... سبب گردیده که پس از بیش از 30 سال این قانون اساسی به مدرکی برای نمایش بین الملل تبدیل شود و اگر نه هیچ کاربردی قانونی و عملی ندارد . جدای از مسائل مرتبط با بازداشت و حقوق متهم و...هنگامی که قانون بی اثری به لحاظ سیاسی مثل اصل 44 اجرا نمی شود ، می توان میزان قانون مداری کشور و مدیریت را درک کرد . همچنین سند چشم انداز بیست ساله را کشور دارد که بیش از آنچه یک سند توسعه و فن آوری باشد یک مجموعه آرزویی است که نه سندیت دارد ، نه قانونی است و نه الزاماتی قانونی پیامد و همراه آن است . اگر چه در هر دو مورد ( هم قانون اساسی و هم سند چشم انداز ) هر گز تعریف روشنی از منافع ملی – راهبرد پیشروی – مدیریت بر ساختار تعریف نگردیده است . اگر چه که این مسائله را نیز باید در مشکل بنیادین ریا کاری برآمده از تعهدی دانست که مدیریت همواره می کوشد آن را تسری داده و بیان نماید که در حال حصول به ان هستیم و البته که پس از 30 سال تعهد در بالاترین سطح کشوری خود تبدیل به دروغ گویی و حقه بازی کثیفی می گردد که یک فوق دیپلم خود را دکتر در قانون اساسی جا می زند و 30 سال بندگان خدا این مدیریت ساده لوح را بازی می دهد و....
چرا به درکی از وضعیت مطلوب نیازمندیم وا ستاندارد های مطلوبیت چیست ؟ بشر به هر دین و مکتب و فکری که باشد در ذات خویش به فطرت الهی ( برای آنها که باور های مذهبی دارند )عمل می کند . و فطرت الهی رهپوی کمال است . کما چه از منظر دیالکتیکی آن و چه از دیدگاه مذهبی آن همواره با یک حسن و قبح ( خوبی و بدی جهانی و ابدی و ازلی) مواجه است . به تعبیر دیگر در هر شرایطی همیشه خوبی و زیبایی مورد پسند و اقبال عمومی است و بدی مورد نفرت و طرد قرار می گیرد . در این گستره اگر پدیده ای در دنیا مورد اقبال و خواست و توجه جهانیان قرار گرفته و مردم دنیا آن را دوست داشته و بدان اقبال نشان داده اند ، پس الزاما نمی تواند بد و نامناسب باشد.از این روی ملاک و سنجه ( معیار و استاندارد ) مطلوبیت را رفتار و تعامل مردم جهان و خواست آنها در نظر می گیریم و پیشنه ی رفتاری و عمق و دوام آن پدیده و یا مولفه را شرطی کامل و قاطع برای مطلوبیت محاسبه می نمائیم .
لذا از منظر جهانی مطلوبیت دارای معیارها و سنجه های پیوست است :
مورد اقبال و توجه اکثریت جهانیان باشد.
دارای سابقه ی تاریخی و پیشینه ای فرازمانی باشد
مفهوم و معانی برآمده از اصول ثابت و دارای تابعیت اکثریتی و تاریخی باشد ( در مسائل جدید جهان درکی مفهومی از مناسبات تاریخی و اقبال جهانی می تواند مورد توجه قرار گیرد )

بدین لحاظ مطلوبیت همان مسئله ای است که جهان پذیرفته و و در ان اتفاق نظری وجود دارد که دارای پیشینه است و یا مفهومی انتزاعی و قابل فهم از آن بر اساس برداشتی تاریخی و اقبالی جهانی وجود دارد .
مطلوب جهانی چیست که می توند به شرایط بحرانی نیز تسری یابد ؟
اغلب خواست های عمومی و مطلوب جهنی در میثاق – پروتکل ها – قرار دادها – پیمانها نامه ها و منشورسازمان ملل بیان شده است .
از آن جمله است :
منشور جهانی حقوق بشر ( که مطلقا نمی تواند اسلامی و غیر اسلامی داشته باشد بر خلاف آنچه که اکنون بیان می گردد )
و....
با این همه فارغ از همه ی آنچه که جهان به آن رسیده است و یا حداقل می کوشد که آن را استحصال نماید ، عزم بر آن است که بیان شود تا دوباره به یاد آوریم آنچه را که باید به دست بیاوریم و بخاطر آوریم که زندگی گرایش و رویکرد ها ، چشم انداز ها و افق های دیگری نیز داشته باشد . بگذاریم دوباره بیاد آوریم طعم لذت بخش زندگی و نگرش به شیرینی و فرصت های سرشاری را که می تواند وجود داشته باشد .( توضیح : مطلوبیت ربطی به دین و آئین و تفکر ندارد، هیچ سنخیت و ارتباطی هم به سیاست و نوع حکومت ندارد و در هر جامعه ی پیشرفته و پیشرویی می تواند رشد و کمال اتفاق بیفتد ).
بطور کلی و عمومی مطلوبیت در جامعه ی ایران هنگامی شکل خواهد یافت که دولت و نظام از نقش عامل و کننده ی کار – منجی و مداخله گر – سازنده و باربردار (حمال ) – پدرو برادر بزرگتر – تصمیم گیر و تصمیم ساز و عمل کننده در تمامی و وجوه فردی و جمعی زندگی دست برداشته و در نقش هدایت گر ، ناظرو راهنما با در اختیار داشتن فقط 3 وزارت خانه مالی و برنامه ریزی – جنگ و دیپلماسی – آموزش و بهداشت عمل کرده و نقش خود را به نهاد های اجتماعی غیر دولتی و واگذار کند و از پرهیز در امور ریز و خرد جامعه پرهیز نماید . و البته این امکان پذیر نخواهد بود مگر آنکه ساختار مدیریت بپذیرد که مداخله و عمل آنها در تمامی شئون زندگی ملی و فردی نه تنها آنکه بشدت هزینه بر است ، بلکه سبب خواهد شد که نهاد های اجتماعی رشد نکرده مسئولیت پذیری فردی و نهادی از میان رفته و در نهایت دولت و نظام به شکل حمال ها و کارگر های بدون عقل جامعه ای در خواهد آمد که دیگر وجود و یا عدم وجود آنها با نسبت کار و حمالی انها تعریف شده و احترام و حرمتی نداشته و جامعه ای معلول را شکل خواهد داد که بزرگترین آسیب آن نیز به خود سیستم و نظام برگشته و عوامل مدیریت را در نظام سیاسی تا حد افراد بی لیاقت و حمال های باربر بی دانش نزول خواهد داد .
به لحاظ مطلوبیت باید جامعه شکل زیر را بخود بگیرد ( موارد ی که به عنوان مطلوب انتخاب شده و تبیین گردیده برکشیده از میان مشکلات و معضلات حاد جامعه است که در زمان خود به آنها نیز پرداخته خواهد شد )

آرزو می کنم که هیچ گاه مجبور نباشم که برای کسی بدی بخواهم و زندگی را برای دیگران تلخ کنم .بخاطر یلدا
از منظر اجتماعی :
1- ساخت ملت شکل بگیرد .
2- جامعه ای بدون فاصله ی طبقاتی حاد ایجاد شود
3- جامعه ای با فرهنگ غالب و یکنواخت ایجاد شود و همسازی و هماهنگی ایجاد شود .
4 – معضلی اجتماعی – روانی – اقتصادی وجود نداشته باشد
5 – سطح بالای دانش عمومی – اراده ی کامل و قاطع برای همزیستی
6 – درامدسرانه ی بالا بیش از 45000 دلار سرانه
7- ناهنجاری ها - آنومی – آنتروپی درون جامعه ای از میان برود
8 – شادی و نشاط همه جا گسترده باشد
9- کارمولد و ثروت زا در همه جا وجود داشته باشد ( سرتاسر ایران)
10- تعادل اجتماعی و فردی به بهرین شکل ممکن دیده شود
11- هر کس در جامعه ی ایرانی بداند یقین حاصل کند که زندگی مفهومی است که خود او فرصت و امکان آن را به درستی و صداقت می آفریند و هیچ تبعیضی وجود ندارد .
12- کسانی که مایل به همراهی و یا بودن در سپهر ملی نیستند بدانند که می توانند در یک بازه زمانی خاص و با هر شرایطی که آنها تمایل داشته باشند ناحیه ی خود را اداره کرده و بهبود ببخشند .
13- سازمانهای اجتماعی غیر دولتی با عرضه و ارائه ی کاربردها و کارکردهای خود جامعه ای مبتنی بر خواست انسانی و تفکرات انسانی شکل دهند . آن گونه که باید باشد نه آن شکل که دستور باشد .
14- معضلات جوانان به طورکلی حل شده و مناسبات نسلی و سنی شکل موجهی به خود بگیرد .
15- گسست نسلی و سنی میان گروه ها – اقوام- زبانها از میان رفته و همه بدانند که ضمن تسلط بر سرنوشت خود مادام که در پهنه ی ملی کار و فعالیت می نمایند جزیی از ملتی هستند که می توانند از تدابیر مدیریتی و نخبگان آن بهره گیرند
16- وضعیت بهداشت و درمان تصحیح شده و مشکلات این بخش بطور کلی از میان برود .
17 – تولید و کوشش ملی فرصت کار و ایجاد فرصت مناسب رشد برابر را تهیه کرده و فرهنگ یک نواخت و همگن ملی جای فرهنگ خودی و بیگانه را بگیرد
18- حاکمیت سیاسی ( نظام ) در نقش راهنما و کمک کننده در جامعه ایفای نقش کرده و بخش آموزش و پرورش را سامان بخشد ...
19 – اعتیاد – بیمار هایی مهلک اجتماعی و آنچه که در حوزه ی جامعه تعریف می شود از میان رفته و سیستمی از خدمات مناسب و کم هزینه ی اجتماعی جای آن را بگیرد .
20 – بحران ازدواج و طلاق به شکل مناسبی حل شده و جامعه در گزینشی آزاد بتواند مناسبات درست و سنجیده ای در این حوزه با راهنمایی دولت و نهاد های اجتماعی بردارد .
21- و....
و....
همواره خواب می بینم که روزی که بیدار می شوم من هم رئیس جمهور و مدیریتی در کشورم دارم که در گروه کشور های صنعتی شرکت می کند . خواب می بینم که هیچ کس بیکار و گرسنه نیست و در کشورم در زیر پای هر فردی یک کارخانه ی بزرگ در حال کار است با کارگرانی خارجی ، با روباتها ... هیچ کس نی گوید فردا چه بکنم و امروز در سر این گذر چه کسی برای کارگری مرا خواهد برد .بخاطر مصطفی
از منظر اقتصادی :
تولید معنا دار و مولد ثروت شکل بگیرد .
ثروت با رشد و توسعه ای وقفه ناپذیر شکل بگیرد
اقتصاد آزاد مبنا و سیاست کلی و اصولی کشور قرار بگیرد
تمام اطلاعات اقتصادی و مالی شفاف و بدون پرده پوشی منتشر شود
کشور تمام ثروت نفتی و منابع معدنی خود را فقط در راستای توسعه ی صنعتی و مزیت های نسبی و مطلق بکار گیرد
مبنای تعامل و اساس روابط آزاد اقتصادی با دنیا برنامه ریزی شده منجر به قطع وابستگی به درآمد های نفتی در یک پروسه ی زمانی 10 ساله شود
گروه اقتصاد دانان آزاد و غیر دولتی به عنوان کانون تفکری اوضاع و شرایط مالی کشور با حضور و امکان مشارکت آزاد تمام افراد و همه ی صاحب نظران کشور تشکیل شده و در آن از تمام گروه های قومی – زبانی – کاری – شغلی – حزبی و گرایشات سیاسی شرکت نموده و به عنوان گروهی راهنما و مشاور عمل کرده و در طی 15 سال باید بتوانند به عنوان مرکز تصمیم سازی و راهنمایی اقتصاد کشور را به عهده بگیرد .
ایجاد فدرالیسم اقتصادی و مرکز رشد اقتصاد ناحیه ای
ایجاد و ساخت مرکز پیشاهنگ و پیشرو مهندسی معکوس و ساخت کالاها و مصنوعات جدید با توجه به آنچه که جهان اینک در پی آن است .
برنامه ریزی و یافتن راه کار ها و راهبردهای رشد و توسعه ی ناحیه ای مبتنی بر مزیت های نسبی ناحیه و با تصمیم گیری مردم و جامعه ی همان ناحیه
شکل گیری تعاونی های سرمایه گذاری و کار خانوادگی و محلی
ایجاد معاونت اقتصادی و فروش کالاهای اقتصاد ناحیه ای و منطقه ای در وزارت دیپلماسی و جنگ ( بزرگترین هدف این وزارت خانه فروش و بازاریابی کالا ها و تولیدات کشور است و جنگ و ... فقط در بعد اقتصادی دنبال می گردد و...)
توجه به صنعت نرم افزاری و به ویژه صنعت گردشگری
گرایش به صنعت و صنایع خاص با توانایی فروش در دنیا
گرایش به سازماندهی کشاورزی پیشرفته و خروج از کشاورزی سنتی و بدون بهره
از میان بردن و تغیر کارکرد گرانیگاه های اقتصاد دولتی و دیکته ای به اقتصاد سود آور با اصل سرمایه گذاری بر اساس سود – فایده
ترجیح سود ملی بر اساس متغیر ها و ملاک های اقتصادی جهانی و متعارف اقتصاد بر خواست و ارجحیت هایی که موقعیت های سیاسی و عقیدتی تعین می نماید
رویایی مرا می خواند ، گذرگاهی که از میان جنگلی سرسبز پیش می رود که در آن هیچ زباله ای نیست و همه چیز پاکیزه و در کمال خوبی است . فقط برای زرتشت عزیز
· از منظر زیست محیطی
حفظ محیط زیست طبیعی ، جنگلی و انسانی
پاکیزه گی زیست محیط انسانی و بهینه سازی روش ها و تکنیک های محو و انهدام زباله های شهری ، بیمارستانی ، خانگی و....
شهر های پاک و بدون آلودگی و زیست محیطی
ایجاد مراکز ویژه ی اکوتوریسیم پاک ( توریست محیطی و زندگی جغرافیایی )
گرایش به انرژی پاک
ایجاد مرکز مشاوره و بهبود سرمایه گذاری در اکوتوریسم ناحیه ای و حتی خانگی
مرکز گسترش صنعت توریست محیطی و جغرافیایی بین المللی در سطح کشور
ایجاد مرکز و رشد توریست محیطی ( اکوتوریسم ) در سطح هر ناحیه ی جغرافیایی و ایجاد مسابقات جذب و توسعه ی توریست خارجی و داخلی در سطح نواحی
ایجاد کانون تفکر ثروت های پاک و توسعه ی غیر نفتی درآمد در مراکز تصمیم گیری کشوری
مرکز اطلاع رسانی و گزارش ویژه در مورد توریست ها و اکوتوریست ها در بخش رسانه ها ی بخش خصوصی و نمایش جاذبه های ناحیه ایی
روزی را می بینم که زندگی با آزادی و رفاه همراه شده و در تمام دنیا همه فریاد می زنند که آیا از ایران هم برای صلح خبری رسیده و با نبودن خبر همه غمگین می شوند .آخر ایران مهد صلح است و ارزوی تمامی درست کاران دنیا و مرکز تعامل سیاستهای جهانی شاید هم باز خوابی باشد که زود تعبیر شود و هیچ کس ایران را تروریست نخواند . برای فرشید راه راستی
· از منظر سیاست

توسعه ی صلح جهانی
سیاست ترک مخاصمه و خشونت بر علیه افراد – گروه ها – جوامع و کشور ها و..
ایجاد مرکز خلع سلاح بین المللی
گریز از سیاست تنش زایی و بحران آفرینی
ایجاد ارتباط محترمانه و با احرتام متقابل با تمامی ملت ها – کشور ها – گروه ها و. ..
عفو عمومی برای تمامی مردم – گرو ها – اقوام – ادیان و...
همسازی و هماهنگی جهانی بدون درگیری و چالش با تمامی کشور ها
کمک معنوی و اخلاقی به تمامی گروه های سبز صلح جها ن
کمک به تمامی کشور ها – گروه ها – افراد و ... به گرایش به صلح در جهان ترک خصومت و خشونت
مسئولیت پذیری نسبت به تمامی افراد – گروه ها – کشور ها و بقا انسانیت در راستای معنویت انسان گرای منطبق با محیط زیست
شکل دهی به ساختار های منطقه ای و جهانی در راستای اتحاد و همسازی و ایجاد بازار ها ی مشترک برای توسعه و رونق بازار های منطقه ای و جهانی

از میان بردن فقر ناحیه ای و منطقه ای با تدابیر نرم افزاری و کمک به توانایی های مالی دانایی گروه ها – اقشار – طبقات – جوامع – کشور ها در حد توان

بهره گیری از توان و قدرت تمامی گروهای اقلیت – معارض – دشمن – کشور های مصیبت زا و... در تنظیم مبانی سیاسی و روابط بین الملل

کمک و اشتراک مساعی به ایجاد ساخت ملت در برابر رفتار های توده ای
بهره گیری از توان خلاق ترین و شایسته ترین افراد در ساختار سیاسی کشور

حزب گرایی و سوق دادن کشور بسوی همکاری در عین خلاقیت و توسعه ی اقتصادی در احزاب ( به تعبیر دیگر در برابر فرصت های برابر احزابی و افرادی که بهترین مناسبات و ساختار های توسعه ی اقتصادی و رشد ملی را ایجاد کرده و بیشترین همگرایی را در رشد اقتصادی و توسعه ی ناحیه ای ایجاد نمایند باید زمام امور مدیریت را بدست گیرند )
آزادی بیان و عقیده در راستای بهبود وضعیت کشور و ایجاد توافق و همسازی با تمام گرو ها – افراد – جوامع قومی و دینی که برای رشد کشور و توسعه ی اقتصادی
ایجاد تفاهمی پایدار برای همکاری و اشتراک مساعی تمامی افراد کشور در اداره ی ساختار ها
آزادی رسانه ها
اجرای تفاهمات و پروتکل های بین الملی کشور که در هر زمانی به نام مردم ایرن و توسط نماینده گان آنها در هر رژیمی منعقد گردیده است
آزادی دین – بیان – تفکر – عقیده و آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی و نشست و تفاهم همکاری و اشتراک مساعی با هر کسی که داعیه و بیانی داشته و مایل است که در رشد کشور نقشی ایفا نماید
حذف پایه هاو ساختار های رانت ساز – قوانین – و شرایطی که کشور را درگیر در بوروکراسی و تشتت در تصمیم سازی و تصمیم گیری می نماید و شفافیت در تمامی قوانین و پروتکل های و قرار داد های مدیرت نظام و کشور در برابر رسانه های بین المللی
شکل گیری ساختار سیاسی مناسب با اقتضائات کشور و خروج از بحران های اقتصادی و مالی
ایجاد سه وزارت خانه و دولت کوچک ( آموزش و بهداشت – مالی – جنگ و دیپلماسی ) کارآمد و چابک
انتقال بخشی از بحرانهای منطقه ای و ناحیه ای به دیگر کشور ها و مناطق جهان برای حل و رفع آن
استقرار اصل هزینه – فایده در تمامی روابط سیاسی و معادلات بین المللی کشور ایران با جهان و روابط با گروهها و افراد اپوزیسیون و غیر آن
ایجاد محوریت صلح منطقه ای توسط ایران در منطقه ی خاورمیانه
گسترش سیاست مبتنی بر سود – فایده در تعاملات بین المللی و استقرار و گرایش سیاسی ایران بسوی سود و منافع اقتصادی و رفاه ملی
ایجاد دوستی و پیوند سیاسی میان ایران با تمامی کشور ها و رفع تمامی تهدیدها و معارضات چه از منظر گفتمان و تهدید های حرفی تا تهدید های عملی و نظامی
و...
از هر کس که اسلحه بدست می گیرد نفرت دارم و از آن که دستور می دهد برای کشتن انسانی بیگناه بیشتر . من هرگز نفهمیدم چه فرقی می کند که تو در آن طرف مرز آدم بکشی که به تو می گویند قهرمان و یا در این طرف مرز که بتو می گویند قاتل . واقعا چه فرقی در ذات آدم کشی هست . چه تفاوتی آدم ها دارند . آیا آنهایی که کشته می شوند عشق – فرزند – مهربانی و عاطفه را نمی فهمند ؟ با یاد بزرگ اندیشی سیاه مست عزیز
از منظر نظامی :

ایجاد ارتش حرفه ای و چابک
حذف سربازی و ایجاد سربازان حرفه ای حقوق بگیر
حذف بخش های نظامی مداخله گر در امور سیاسی و مدیریتی
تشکیل ارتش متحد ملی و ادغام سپاه پاسداران در ارتش
انتقال تمامی صنایع نظامی به صنایع عام المنفعه و خلاق در رفاه ملی
گرایش به جنگ افزار های نرم افزاری و گرایش بسوی پیمانهای جمعی و خروج از انزوای نظامی
گریز از هزینه های نظامی و انتقال آن به دیگر کشور ها و پیمانها ی جهانی
سازماندهی دوباره ی نظامی و نو سازی ارتش ملی بر اساس تکنولوژی های جدید و نرم افزار های انسانی فن آوری
ایجاد ارتش ملی به فرماندهی شخص رئیس جمهور و با تصویبات گروه فکری ( کانون تفکر ) استانی ، قومی ، دینی کشورکه بطور مشخص و ویژه توسط مردم نواحی و ادیان و اقوام انتخاب شوند ، آن هم به شکل کاملا آزاد...
تشکیل شورای نظامی ناحیه ای و مطالعات نظامی محلی
....
مدیر تنها کسی است که با قلب و عاطفه ی خویش این هنر بزرگ را دارد که انسانها را در راستای هدفی بزرگ تهیج و ترغیب می کند . مدیرت هنر استفاده از عشق برای ساخت زندگی است . با احترام به رز نقره ای
از منظر مدیریتی :

تشکیل کانون تفکر ملی ایران ( استانی – قومی دینی و ناحیه ای ) به عنوان عالی ترین نهاد مرکز تصمیم سازی مدیریت
تشکیل سازمان دوباره ی مدیریت و برنامه ریزی کشور
کمک به نهاد های مردمی برنامه ریزی و غیر دولتی به عنوان مشاوران اصلی برنامه ریزی
مدیرت ناحیه ای – استانی – شهرستانی و... با رای گیری مستقیم مردم انجام و انتخاب گردد .
استاندار نماینده ی دولت در منطقه نبوده ، بلکه خود تنها مدیر منطقه و ناحیه بوده وهزینه های اقتصادی و ... باید با تصمیم شورای ناحیه ای و محلی انجام شده و استاندار باید مجری ن باشد . تمامی سرنوشت رشد و توسعه ی اقتصادی بر عهده ی مدیر ارشد ( فرماندار – استاندار – بخشدار و...) بوده و ...
تغیر ساختار مدیریت کشور از سه قوه ی مقننه – مجریه – قضائیه به 4 قوه ی مقنننه – مجریه – قضائیه – نظارتی – رسانه ای و همگی هم بدون استثنا باید بدون دریافت حقوق و مزایا فعالیت نمایند و تمامی کار ها و فعالیت ای آنان در رسانه ها و بخش نظارتی که عمده کار آن باید رسانه ای باشد و از همه ی رسانه های جهانی در مورد آن دعوت شده باشد . مگر در زمان جنگ که شرایط زمان جنگ در آن لحاظ خواهد گردید .
مدیریت و دانایی مدیریتی به عنوان یک پایه ی بنیادین در تمامی بخش ها و ساختار ها لحاظ شده و عمل شود .
ساختار های آزاد و سازمانهای غیر انتفاعی مدیریت در کشور فعال شده و اجازه ی فعالیت و کار بدون تهدید و خشونت از جانب دولت – گروها – اقوام – احزاب – افراد و... داشته باشند .
آرزو دارم که هیچ مرغ عشقی در قفس نباشد ، از ریختن اشک های کودکان بر گونه هایشان در صبحی زمستانی و یا در بهاری زیبا برای مردو یا زنی که در آن سوی میله ها ایستاده همیشه گریه ام می گیرد . آیا می توانم روزی را ببینم که دیگر هیچ انسانی به خاطر هیچ جرمی بخصوص جرم های سیاسی و عقیدتی در گوشه ی زندان و دخمه ی تنهایی نپوسد ؟ آرزو دارم که هیچ بچه ای را در میان انبوه غمدیده ها گریان نبینم . هرگز ... بخاطر مهدی برزگر عزیز و یاس سفید
از منظر قضایی و حقوقی :

ساختار قوه ی قضائیه عوض شده و توسط شورای مردمی و سازمانهای حقوقی غیر انتفاعی مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد .
جرم های مرتبط با مدیریت از جرم های افراد تفکیک شده
زندان به عنوان آخرین مرحله در نظر گرفته شود
اعدام به هر نحو و شکل متوقف شود
قوانین جهانی مرتبط با حقوق و مبانی حقوقی پذیرفته شود
جرم های سیاسی و عقیدتی حذف گردد
تمامی محاکمات آزاد و در حضور نهاد های مدنی – گروهای مردمی و ... برگزار شده و از هیات منصفه ی مردمی و انتخابی توسط مردم برگزار شده و ...
تمامی کسانی که به جرم ورشستگی و بدهی زندانی هستند باید آزاد شده و مرکز خدمات عمومی و ملی کمک نمایند تا این مردم به زندگی باز گردند .
معتادان و مواد فروشان به مراکز باز پروری و آموزش و تربیت اجتماعی فرستاده شده و مورد باز پروری روانی و فکری قرار گیرند .
در هر ناحیه و استان مرکز قضایی بر اساس عرف و خواست مردم و با ارا مستقیم آنها قوانین و مسائل حقوقی را تعریف کرده و عملیاتی نمایند .
رای گیری در مورد هر مسائله و قانونی با ارا بیش از 500 هزار نفر در هر ناحیه و 5 میلیون نفر در کشور انجام پذیرفته و
نهاد های غیر انتفاعی و مردمی حقوقی و قضایی کمک شده و در جامعه شکل بگیرد .
به تمامی نهاد های انسان دوستانه و اجتماعی کمک شود تا بتوانند در جامعه به دیگران کمک نمایند و آن هم به شکل غیر انتفاعی
قوانین کشوری با قوانین انسانی در جهان هماهنگ و همسو شده و مغایرت ها و تضاد های آن تا حد ممکن گرفته شود .
دادگاه قانون اساسی کشور تشکیل شود و عالی ترین نهاد قانونی کشور شده و تمامی قوانین و رفتار های مدیریتی کلان کشور با تصویب و تائید آن دادگاه مقایسه و تنظیم گردد .
تمامی نهاد های موازی و هم رتبه ی قضایی و حقوقی کشور از شورای نگهبان تا ... حذف شده و در عوض دادگاه عالی استانی ایجاد شده و تابع دادگاه عالی قانون اساسی کشور بوده و همه ی این ساختار ها توسط بهترین و برگزیده ترین و معتبرترین قضات و وکلا بدون حقوق و مزایا شکل بگیرد .این قضات دادگاه قانون اساسی و دادگاه عالی استانی باید با رای مستقیم وکلا – قضات – اساتید و مدرسان حقوق و مراکز و نهاد های حقوقی و خدمات رسانی اجتماعی غیر انتفاعی و غیر دولتی انتخاب شوند
حقوق مردان و زنان در برابر قوانین برابر شده و تبعیض های قانونی از میان بداشته شود .
اتهاماتی به نام دین – سیاست – مخالف – تجزیه طلب – و.. از میان رفته و بجای آن قابلیت های تعلیم و تربیت جایگزین گردد .
زندانیان جوان و نوجوان بدون تنبیه بی وقفه باید به مراکز بازپروری اجتماعی – روانشناسی و پزشکی بازگردانده شده و فرصت هایی برای تربیت و تعلیم آنها داده شود .
تمامی زندانیان باید برای تولید و کار اجتماعی داوطلبانه راهی مراکز کار و آموزش ملی و نهادهای خیریه جمعی شده و زندانهای بزرگ و عمده تعطیل شوند ....انسان زیبایی با هم بودن را آفرید در پروسه ای به قدمت تاریخ و خدا بر آن صحه گذاشت تا انسان دریابد که می توند با هم خوشحال باشد و هر شامگاه در کنار هم با هر زبانی سخن بگوید ، زیبایی انسان به آن است که بتواند برای هم زندگی کند و با عشق همدیگر را دوست بدارد . بخاطر ستاره
از منظر فرهنگی :

ایجاد فرهنگ غالب و برآمده از ارزش ها و هنجار های تمامی بخش ها اجتماعی، قومیت ها گروه ها و ادیان و...
آزادی فرهنگی و گسترش راهکار های تعامل اجتماعی و فرهنگی میان تمامی بخش های کشور و زبانها و قومیت ها ( حتی اگر این قومیت و زبان دارای یک نفر باشد باید آن را حفظ کرده و مورد توجه قرار داد )
ترمیم اعتبار و گسسست میان نسل جدید و قدیمی
همگنی فرهنگی ، یک پارچگی ارزشی تعاملی و همساز
ایجاد تنوع فرهنی و چند فرهنگی شدن جوامع به سود فرهنگ غالب قدرتمند
از میان رفتن حصر و حدود های فرهنگی و آزادی بنیان های فرهنگی
ایجاد فرهنگ سازوگاری و همزیستی
گسترش فرهنگ شادی و کار و اهمیت د ادن به ارزش های انسانی مطلق که در اسلام به نام فطرت ...شناخته می شود .
ایجاد فرهنگ امید و توانایی
گسترش و کمک به نهاد های مدنی و غیر دولتی فرهنگی
(Ngos)
غیر دولتی شدن ساختار ها و سازمانهای فرهنگی
از میان بردن و از میان رفتن مداخله ی دول در فرهنگ کشور
توجه به مکانیز مها ( سازوکار ها) جدید فرهنگی و ساختار ارزشی ملی
توجه به فرهنگ و لایه های جهانی فرهنگ بومی و ایرانی در مناسبات و معادلات فرهنگی دنیا
گرایش به جوان گرایی و طرز تفکر آنان در سپهر فرهنگی ایران

.....
دوست دارم که هر گاه کودکی را می بینم در آغوش بگیرم و از او بپرسم که زندگی را چقدر دوست دارد و مرا ، و مرا آیا به اندازه ی همان اسباب بازیش می تواند دوست بدارد . آنگاه به سراغ زیبا ترین مخلوق هستی بروم و بپرسم آیا ای بانوی بزرگوار از زندگی راضی هستی ؟ آیا به جرم ظرافت و زیبایت مورد احترام و عشق بی انتهای عالم هستی ؟ آیا آنقدر که شایسته ای مورد احترام هستی ؟؟؟؟؟؟ بیاد فریبا با هزار توی ادبش
از منظر مسائل مرتبط با زنان و کودکان
ایجاد حقوق برابر میان زنان و مردان
ایجاد فرصت های برابر و از بین بردن تبعیض های جنسیتی و جنسی میان زن و مرد
بکار گیری این بخش خلاق و با پشتکار ( زنان ) در تمامی وجوه زندگی اجتماعی از ریاست جمهوری تا قضاوت و...
از بین بردن خشونت های اجتماعی – سیاسی – اقتصادی – خانگی بر علیه زنان

تصویب و تغیر قوانین حمایتی از زنان و کودکان
از میان بردن پدیده ی کودکان کار و خیابانی
کمک و حمایت به سازمانهای غیر دولتی و بین المللی کمک به کودکان و زنان
ایجاد فرصت های ویژه ی پیشرفت و تربیت تمامی کوکان و زنان بد سرپرست
شکل گیری سازمان حمایت اجتماعی از تمامی کودکان و زنان
اعطای گزینش و انتخاب کودک خواندگی و حمایت اززنان بدسرپرست و یا در معرض خطر به شورا های محلی – ناحیه ای – شهری – استانی و...
کمک به ایجاد سازمانهای غیر دولتی مخصوص زنان
و....
برای انسان هیچ چیز نمی تواند شادی بخش تر از آن باشد که انسانی را بخنداند . هیچ چیز ارزش آن را ندارد که دلی شکسته شود . هیچ چیز شایسته ی آن نیست که رفاه و سعادت بشردر فرصتی که می تواند خلاقانه صرف بهبود کیفیت زندگی شود تباه گردد . باید ساخت و همیشه ساخت و لذت برد و شادی را اشاعه داد همچون نوری سفید در ژرفای شبی سیاه و این است خصلت انسان بودن
برای محسن عزیزم
از منظرتکنولوژیک

تغیر تمامی ساختار نظام تکنولوژیک بسوی خلاقیت پروری
ایجاد گروه واکنش سریع مهندسی معکوس برای ساخت تمامی فن آوری های جهانی در داخل و نتقال آن داده ها و اطلاعات به تولید کنندگان
کک به ایجاد تعاونی های خانوادگی و کوچک برای دریافت تکنولوژی های نو و ساخت آنها در منازل و خانه و کارگاه های کوچک
گرایش به سوی نانوتکولوژی تجاری و خانگی
خصوصی کردن مدیری تمامی دانشگاه ها ی بزرگ و دانشگاهای تازه تاسیس
عدم مداخله ی دولت در نظام آموزشی و نقش ارشادی و حمایت کنندگی
ایجاد سازمانهای غیر انتفاعی فروش و بسته بندی کالا ها و محصولات نواحی – محله ها – مناطق – قومیت ها – زبانها و...
ایجاد نیروی پیشاهنگاهان علم و تکنولوژی بدون دخالت دولت فقط با بودجه ی دولتی برای آموزش و تربیت کودکان – جوانان – زنان و سال خوردگان کشور با تکنولوژوی های نو و پیشرو جهن
استفاده از توان و قدرت علمی دیگر کشور ها
کمک به استقلال مالی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کارآمد و وابسته به صنایع
ایجاد مرکز پرورش نیروی متخصص برای کار در خارج از کشورو صدور نیروی کار
تغیر سیستم آموزش وپرورش از سیستم سنتی به سیستم مدرن و تکنولوژیک
ایجاد فرصت و کمک به مرکز توسعه ی صنعتی و ارائه ی اطلاعات مهندسی در جامعه
گسترش و تربیت نیروی زبده ی پیشرو با هزینه های دولتی برای آموزش کالا ها و محصولات مورد نیاز جهانیان
تغیر در ساختار دیپلماسی از سیاسی کاری به اقتصاد گرایی و جذب ایده ه و نو آوری های جدید در دنیا
انتقال تکنولوژی نظامی و مورد مناقشه به تکنولوژی های نو در خدمت صلح و آرامش جهانی و منطقه ای
تدوین استراتژی علم و فن آوری توسط مراکز غیر دولتی متخصص و ایجاد کانون تفکر و رهبری فکری صنعت اقتصادی در کشور
ایجاد ارتش و بسیج اقتصاد محور و صنعتی فقط برای رشد و توسعه ی ملی – ناحیه ای با اختیارات ناحیه ای – قومیتی – زبانی و...
تقویت و شکل دهی به گروه و متخصصان آینده نگری و آینده شناسی علم و تکنولوژی
شکل دهی به ساختار مناسب
ایده پرداز – تئوری ساز – دانشمند – مجری و حذف مداخله دولت و نیرو های دولتی در ساختار ارتش صنعتی و چیده مان نیرو های سازمان آینده شناسی فارغ از تعاملات و گرایشات دینی – فکری – قومی و...
و....
هر تولدی ستاره ای است که در زمین فرود آمده و هر مرگی دریغ و عشقی است که از میان ما انسانها چشم فرو بسته . اختیار با تو است که ستاره را بخواهی و یا مرگ عشق را . اختیار با تو است که بخواهی زندگی ببخشی و لذت کودکی را از داشتن والدینش در روزی شاد و بهاری نگیری و یا جهنمی بسازی پر از درد .اینک انسان ... اینک انسان . بخاط ماری عزیزم در پیام شادی
از منظر بهداشتی و درمان
بهداشت پایه و آموزش عمومی و گسترده در برابر مخاطرات نوین بهداشتی
ایجاد کانون های تفکر غیر دولتی در سیاست گذاری در بخش درمان
خصوصی سازی ارائه ی خدمات بهداشتی با کیفیت بالا و اسستاندارد جهانی با هزینه ی دولتی به تماامی جامعه
خصوصی سازی مدیریت و کنترل بیمارستان ها تحت نظر و اشراف مدیرت ناحیه ای و شورا های ناحیه ای – شهری با هزینه ی دولت
درمان – و آموزش بهداشتی رایگان برای تمامی افراد کشور
تشکیل کارگروه ها و نهاد های ودنی – غیر دولتی نگاهبانی سلامت مردمی با قدرت اجرایی در شوراهای محلی و شهری
آموزش بهداشت رقتار های پر خطر در مدارس – از آموزش جنسی تا روابط انسانی
تعادل و توازن روانی و توجه به معضلات رفتاری جامعه و مردم از هر قشر – گروه – طبقه – جنسیت
درمان کلیه ی معتادان و افراد روانی – و دارای مشکل
ایجاد مرکز اورژانس اجتماعی و کمک ب نهاد ها و مراکز غیر دولتی حامی مناسبات و رفتار های شایسته ی اجتماعی
از بین بردن تشتت در بخش درمان و مدیرت تمامی بخش های درمانی – بهداشتی و آموزش اجتماعی بهداشتی و روانی به بخش خصوصی با نظارت و مدیریت شورا های محلی – ناحیه ای و شهری
استاندارد سازی بخش درمان و آموزش پزشکی با جهان
ایجاد بیمارستانهای مربوط به طبقات خاص با کیفیت برابر و عدم امکانات و یا امکانات لوکس و مجلل
توجه خاص به بخش توریست درمانی و اجازه ی تاسیس و تامین اعتبار برای چنین مراکزی بدون توجه به ملیت – قومیت – زبان - نژاد و....
کمک به راه اندازی و زیرساخت سازی در بخش درمان توریستی به هر شکل که شورا های محلی – ناحیه ای و شهری مصلحت بداند
ایجاد و توسعه ی مراکز درمان و رسیدگی به بخش روانی و بیماران روانی
بهداشت و درمان رایگان و اجباری تمامی دانش آموزان – دانشجویان – سالخوردگان کشور
باز سازی و نوسازی تمامی بیماستانهای کشور
ایجاد بیمارستان در مراکز شهر های بزرگ و توسعه ی حمل و نقل بیمار در شهر های کوچک و روستا ها
ایجاد مراکز درمانی اظطراری در طول تمامی بزرگ راه ها با جمل و نقل سریع و هوایی مناسب
ایجا د بیمارستانهای مصدومان و مجروحان در ابتدای تمامی مناطق شهری و ابتدا و انتهای اتوبانها و بزرگ راهای تمامی نقاط کشور
ایجاد بیمارستانهای تخصصی متحرک در سطح کشور
بیمه ی رایگان جامع کل افراد کشور به لحاظ سلامتی و سلامت روانی و روحی
و...
می خواهم جهان را پر از ستاره کنم و برای هر ستاره اش جاده ای بکشم و برای هر جاده اش یک راه شیری . ما معماران جهانیم آنگاه که اراده می کنیم جاده هایی بسازیم که قلب ها به نزدیک شوند ، آنگاه که شبکه هایی از تلفن را طراحی می کنیم که پیام دهیم به مادری که فزندش برایش تابلویی کشیده که در ان دست در دست هم می باشند . برای هوتن برای انسانیتش
از منظر زیر ساختی :
حمل و نقل 1- توجه به حمل و نقل ریلی
حمل و نقل دریایی گسترده
پرهیز از مداخله ی دولت و سازمانهای دولتی در امور حمل و نقل
تنظیم مراکز محلی – شهری ترمیم و مرمت و ایجاد جاده های استاندارد کشوری
ایجاد بزرگ راه ها و اتوبانها در کل کشور
تفکیک جاده های کشاورزی از جاده های شهری و ترافیکی
ایجاد مراکز حمل و نقل دوچرخه ای در شهر ها به طور راگان و با دوچرخه های رایگان
استاندارد سازی حمل و نقل هوایی
توجه به نوع جاده ها و ساختار آن با توجه به مسائل زیست محیطی و اصل سود – هزینه
ایجاد بزرگ راه برای اتصال تمامی نواحی کشور به یکدیگر و اتوبانها در سطح شهر ها
ایجاد مراکز بزرگ خرید و تفریح توریستی با باغها و فضای مناسب زیست محیطی و تفرجگاهی ر کنار تمامی بزرگ راها و اتوبونهای شهری توسط بخش خصوصی و با کمک و مساعدت و وام های بلند مدت و بدون بهره به عاملان و متخصصان و کسانی که دارای طرح های مناسب و دارای وجیه اقتصادی هستند با تصویب وتایید شورای شهر و شورای عالی استانی و...
توسعه ی فرودگاههای کشور برای فقط مصارف و حمل و نقل متمرکز شده ی خارجی ( ترجیحا)
افزایش سده های خاکی و توجه به مسائله ی آب خیز داری
پیش گیری از هدر رفتن آب های سطحی و فصلی
ایجد سده های خاکی بروی تمامی مسیل ها
حفظ محیط زیست رودخانه ها و تالاب ها و دریاچه ها و دریا ها
کمک و اعطای اعتبار به بخش خصوصی برای انجام تمامی کار های زیر ساختی فقط با نارت دولت و در جریان قرار گرفتن تمامی ملت در جریان قرار دادها و مناقصه ها و کیفیت کار انجام شده
باز سازی تمامی ساختار و خطوط انتقال نیروی و انرژی کشور
باز سازی و نوسازی تمامی صنعت نفت و بخش های مربوطه توسط بخش دولتی و واگذاری چاههای نفت به بخش خصوصی با نظارت و تعین سهمیه و درآمد خاص از آنها
باز سازی و نوسازی تمامی ومدارس و دانشگاه های کشور
حذف ساختار ها و نهاد های فعالیت های فیزیکی ادرای و جایگزینی ساختار ودولت الکترونیک به جای آنها و سیستم پر هزنیه ی حفظ و حراست از ساختمانهای بزرگ دولتی و بی خود و بی کار دولتی و اعطای تمامی امور مربوط به بخش خصوصی با نظارت و هدایت دولت
واگذاری جنگل ها و مراتع کشور به بخش خصوصی برای ترمیم – نگهداری – اصلاح و سازماندهی آنها با مقرارت خاص و منطبق با عرف جهانی
می خواهم فرمانده سالار محبت باشم . می خواهم در جویباران نهر های آب همچون عنکبوتهای آبی بروی زندگی سر بخورم و بادبان کشتی دلاوری و بقا را بیفرازم ، می خواهم بوی علف های تازه ، پونه ها و نسرن های لب جوی اب و باغ را احساس کنم و... . آیا آرتیمس خواهد بود . دختر دریا ها . دختر شجاع زندگی برای محرومان ... بیاد آرتیمس دخت مهربانی آریا

از منظر کشاورزی و تنظیم امور روستا ها
انتقال جمعیت انبوه و غیر مولد روستاها به بخش صنعتی متمرکز در همان محل و یا در هر جای مناسب بر اساس سود- هزینه
حمایت از تمامی جمعیت سالخورده ی روستایی از همه نظر و بخصوص تاین آتیه
برقرار سازی تناسب جنسی و نسلی در روستا ها با ارائه ی مشوق های کاری و ارائه ی فرصت های شغلی
ایجاد مراکز تصمیم سازی و تصمیم گیری غیر دولتی اقتصاد کشاورزی با ایجاد و مرکز اطلاع رسانی ملی
تولید کشاورزی بدون رایانه بر اساس مزیت های نسبی و طلق ناحیه ای
ایجاد فرصت های کاری برای ایام بیکاری کشاورزان و خانواده های آنان
ایجاد تسهیلات خاص اجتماعی برای کسانی که در روستا ها زندگی می کنند
گرایش به تولید انبوه و صنعتی تولیدات کشاورزی
کوشش در حفظ میط زیست روستایی و استفاده از وریست روستایی و اکو وریست برای رونق زندگی روستایی
اعطای وام های بلا عوض – بدون بهره و کم بهره برای توسعه و رونق و احیای اراضی موات و بدون حاصل با واریته ها و گونه های انطباق یافته با همان محیط جغرافیایی ( به ویژه مناطق کویری که به لحاظ نظامی بدون دفاع می باشند )و...
کمک و اعطای وام های بدون بهره و بلا عوض برای بازسازی بافت های فرسوده ی شهری و پایتخت با اصل هزینه – سود و نگرش به میزان منافع عمومی و خاص آنها
ملی کردن آبها ی کشور
آزاد سازی تمامی اراضی کشور بر اساس حفظ وضعیت اکوسیستم و محیط زیست با نظارت های مردمی و شوا های تخصصی و مردمی همان ناحیه و استان و....
و.....
دوستانم این بخش را فقط با مطلوبتی که مورد نظر آنها است و من نمی دانستم و یا بیاد آن نبودم تکمیلش کنند .
برای مهربانی و عظمت روحی اوژن عزیزم که از هزاران کیلومتر راه مرا همیشه مواظبت می کند .بخاط دوستانی که با محبت بی دریغشان مرا شرمنده می سازند ....

بخش بعد وضعیت موجود
بخش بعدی راهکار و ارائه ی روش رسیدن به مقصود

بخش بعد آزمایش و بررسی تاریخی و تجارب بشری( بعنوان پایلوت آزمایشی در جهان متمدن )







·

۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه


مالزي چگونه عقب‌ماندگي را پشت‌سر گذاشت؟
( مقایسه سخنرانی دکتر احمدی نژاد و ماهاتیر محمد نخست وزیر اسبق مالزی )
متن سخنرانی دکتر ماهاتیر محمد فقط از باب مقایسه با سخنرانی های مدیریت در ایران امده است ،
ما در ایران با پدیده ی نیروی گریز از مرکز در حواشی کشور مواجهیم ، اختلافات مرزی گسترده ای با کشور های همجوار داریم و از همه مهمتر خود را قطب عالم اسلام و دنیای ضد امپریالیستی می دانیم ، با این حال فقرای ایران بیش از 25 در صد افراد کل کشور بوده و بیش از 14 میلیون نفر در زیر خط فقر مطلق بسر می برند ، میزان بیکاری 11 در صد ( بنا به گفته ی وزیر کار ) و 30 در صد بنا به محاسبات می باشد ، بزرگترین منبع در آمد کشور تولید و صادرات نفت بوده و محصولات صنعتی ایران تقریبا در هیچ کجای دنیا خواهانی ندارد . در شعار هم ما مشت های بزرگی داریم که به دهان شرق و غرب عالم می کوبیم و لبته هنوز قادر نیستیم در آمد سرانه ی کشور را با نرخ برابری دلار از 2800 دلار افزون تر سازیم ، بیش از 10 میلیون نیروی کار حقوق بگیر از دولت داریم و هیچ کاری درست انجام نمی شود ، بهره وری کارمندان دولت در ایران بشدت پائین بوده و در بین 120 کشور جهان ما رتبه ی 116 را داریم ؛ یعنی فقط 4 کشور از ما وضعیت بدتری دارند و...> این مشکلات درست مشابه با معضلاتی است که مالزی در ابتدای تاسیس با ان مواجه بوده است ، اما چرا مالزی ، مالزی شد و ایران نمی تواند پس از 30 سال انقلاب ، اندکی در بستر توسعه ی ملیو کاهش فقر و بیکاری گام بردارد ؟.اما چرا مالزی ، مالزی شد ، برای درک این پدیده کافی است متون سخنرانی دو رهبر اجرایی را با هم مقایسه کنید .
برای مقایسه چند سطر از سخنرانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران اقای دکتر احمدی نژاد را درج می کنیم . نتیجه و استنتاج در مقایسه ی میان این دو سخنرانی بر عهده ی خودتان.
دکتر احمدی نژاد در دومین سفر استانی خود به استان گیلان :حضور مردم در این گونه صحنه ها معادلات جهانی را عوض می کند . و باور من بر این است که این صحنه ها تجلی قدرت خدا است که به دست و قدم بهترین انسانهای دنیا مطرح می شود . همه ی مستکبرین دنیا امروز در برابر ملت ما بخاطر خلق این صحنه ها عقب نشسته اند . درست در لحظه ای که دنیای مادی و خود خواه و نظامی گری با شکست مواجه شده است این حرکت مردم گیلان برای ملت های دنیا می تواند نوید خوبی باشد . این برخورد مردم گیلان بار مسولئیت مارا دو چندان و تعهد مارا نسبت به انان بیشتر کرده است
( خبر گذاری جمهوری اسلامی . ایرنا 26 مهر 1387)
- شایسته است که بدانید این سفر و گفتار غیر از آن سفری بود که اخبار آن را به این شکل درج کردند دکتر احمدی نژاد در سفر اول استانی خود به گیلان گفتند: بر خلاف دیدگاه بعضی از افراد ، من معتقدم زنان گیلانی با حفظ عفاف خود در عرصه های کشاورزی حضور داشته اند ...( خبرگذاری آفتاب 10 اسفند 1385 )، این خبر بعد توسط دفتر ریاست جمهوری کذب نامیده شد و نامه ای برای مسئول روزنامه ی اعتماد ارسال شد و در آن توضیح داده شد که ایسنا این خبر را جعل کرده است و... روزنامه ی اعتماد ملی نیز این تکذیبه را درج کرد ولی از دفتر اطلاع رسانی ریاست جمهوری هیچ واکنشی دیده نشد و...-
دکتر احمدی نژاد در محضر آیت .. جوادی آملی گفت : ... یکی از همان جمع به من گفت : وقتی تو شروع کردی و بسم ... و الهم را گفتی ، من دیدم یک نوری آمد ، تو را احاطه کرد و تو تا آخر در حصن و حصاری رفتی . این را من خودم هم احساس کردم . که فضا یک دفعه عوض شد و همه حدود بیست و هفت ، هشت دقیقه تمام ، این سران مژه نزدند ، این که من میگم مژه نزدند ، غلو نمی کنم ،اغراق نیست ، چون نگاه می کردم ، همه ی سران مبهوت مانده بودند ، انگار یک دستی همه ی انان را گرفته بود ،آنجا نشانده بود ، چشم ها و گوش هایشان را باز کرده بود که ببینند از جمهوری اسلامی پیام چیست ؟ ( 6 آذر 1384 . بازتاب )
من به این مهر سکوت
من به این تاریکی
من به ما من به فرسودگی ذهن
خودم معترضم
که چرا شوق آغاز
مراو
منی
چون من را
ز خودم دزدیدند
به کجا بر گردم ؟
حق برگشتن را زتنم دزدیدند

سخنرانی دكتر ماهاتيرمحمد نخست‌وزير اسبق مالزي در اصفهان :
( وي در زمان رياست خود، فعاليت‌هايي را براي تحقق توسعه‌ كشور خود انجام داد و نقش بسزايي در اجرايي كردن برنامه 2020 مالزي داشت و از سوي ديگر پروژه‌هايي را براي فقرزدايي و اشتغال عمومي از طريق تثبيت مالكيت و گسترش آن به انجام رساند. )
... زماني كه در سال 1957 استقلال كسب كرديم. وقتي ما مستقل شديم مالزي كشور تقريبا فقيري بود و درآمد سرانه 200 دلاري داشت، ما فقط صادرات لاستيك و قلع داشتيم و رشد ما در واقع متوقف بود. ما اين شانس‌ را داشتيم كه كشور ما ثبات سياسي داشت و اين به‌رغم آن بود كه مردم مالزي از سه گروه مختلف با يك فرهنگ زبان و مذهب مخصوص به خود تشكيل شده‌اند. ما در مالزي ماليسي‌ها را داريم كه طبق تعريف مسلمانند، تعداد بسيار زيادي چيني داريم كه دينشان بودايي است و همچنين هندي‌ها كه اكثرا هندو هستند، به علاوه شمار زيادي از ساكنان كه مسيحي هستند. به‌نظر مي‌رسد تلفيق اين قوميت‌ها نبايد داراي ثبات باشد اما خوشبختانه اولين نخست‌وزير به‌گونه‌اي توانست اين موافقت را به‌وجود بياورد، او ثروت و دارايي را ميان همه مردم تقسيم كرد و توانست از اين طريق ثباتي خاص در مالزي پديد آورد. ما البته يك كشور دموكراتيك هستيم كه بايد خودمان را به قوانين و مقررات محدود كنيم، به همين دليل ما تضاد و منافع زيادي نداريم به‌جز سال 1969 كه مقداري مخالفت‌هاي قومي داشتيم و از آن واقعه درس‌هايي گرفتيم. در آن واقعه حدود 200 نفر كشته شدند و اموال زيادي از بين رفت.ما از خودمان سوال كرديم اصلا چه فايده‌اي داشت اين تضادها؟ تصميم گرفتيم به توافق اوليه خودمان يعني تقسيم همه چيز بين مردم و گروه‌هاي مختلف بازگرديم و تعامل كنيم كه در اين صورت است كه رشد مالزي بيش از گذشته خواهد شد . ما در واقع يك دولت ملي داريم و هدفمان خدمت بيشتر و بهتر به مردم و كشور است. براي اين منظور بايد به‌گونه‌اي بتوانيم از دارايي‌هاي خودمان استفاده و براساس داشته‌هايمان رشد كنيم.تصميم گرفتيم صنعتي بشويم اما اين صنعتي شدن چگونه بود، وقتي كه ما تكنولوژي و دانش فني و بازار را نداشتيم. اگر بخواهيم صنعتي بشويم بايد درهاي كشور را روي خارجي‌ها باز كنيم تا آنان در صنايع توليدي كشور ما سرمايه‌گذاري كنند. در واقع هدف، آوردن صنعت به مالزي بود براي توليد و كار. بنابر اين علاقه‌اي نداشتيم كه سرمايه‌گذاران ماليات بدهند و اين فضاي مطلوب سرمايه‌گذاران براي آن بود كه سياست ماليات تاجرپسند ايجاد كنيم، آنها نيز علاقه‌مند شدند. اين اقدام زماني انجام شد كه كشور ما به‌تازگي مستقل شده بود و مي‌خواست از شر خارجي‌ها خلاص شود و صنايع را ملي كند. در عين‌حال اين استقبال خارجي‌ها ما را نگران كرد كه شايد آنان اقتصاد ما را بي‌ثبات كنند. ما در اين زمان برعكس ملي كردن صنايع و شركت‌ها حدود 60درصد سهام شركت‌هاي ثبت شده را به خارجي‌ها واگذار كرديم و به آنها گفتيم كه بايد كاري كنند كه ما قادر به انجام آن نبوديم. در واقع آنان بايد صنعت توليد كار را پايه‌گذاري مي‌كردند كه پذيرفتند. در حال حاضر مالزي نيازمند نيروي كار خارجي است. از 27ميليون جمعيت مالزي حدود دو ميليون نفر كارگران خارجي هستند و نيازمان هم تا حدودي تامين است. با ورود صنايع جديد، آموزش آن نيز آغاز شد.مالزيايي‌هاي زيادي ازجمله كارگران، مديران كل در شركت‌هاي خارجي استخدام شدند و تكنولوژي وارداتي آن را ياد گرفتند، با اين كار نه تنها اشتغال ايجاد شد بلكه تخصص هم در پي داشت و كشور به سمت رشد سريع حركت كرد. ملاك اين پيشرفت سريع آن است كه صادرات كل را از دو ميليارد دلار به بيش از 100ميليارد دلار فعلي رسانديم كه 82درصد آن كالاي ساخت مالزي است. از 650هزار بشكه نفت توليدي 250هزار بشكه آن را صادر مي‌كنيم. نفت، لاستيك، قلع، روغن نارگيل و... درصد كمي از صادرات را تشكيل مي‌دهند. اين به آن معنا نيست كه فقط توانايي توليد يك نوع كالا را داريم ما اين توانايي را داريم كه محصولات جديدي از فولاد آلومينيوم و فايبرگلاس درست كنيم. بايد بگويم كه الكترونيك 50درصد كالاهاي صادراتي ما را تشكيل مي‌دهد كه مردم هم در آن سهم دارند. در مورد مساله فقر در مالزي بايد بگويم با رسيدگي به وضع فقرا تعداد آنان را از 70درصد بيست سال قبل به 4درصد رسانده‌ايم و فقط يك درصد فقر محض داريم. مي‌بينيم كه دولت فقر را از طريق آموزش دادن به مردم براي پيدا كردن كار و تخصص ريشه‌كن كرد.بچه‌هاي كشاورزان بورس مي‌گيرند و تا سطح دانشگاه هزينه‌شان را دولت پرداخت مي‌كند. در زمان استقلال تعداد استاد دانشگاه در مالزي كافي نبود از اين‌رو دانشجويان را براي تحصيل به خارج فرستاديم. هم اكنون ما پنجاه هزار دانشجو داريم كه در كشورهاي آمريكا، انگليس، كانادا، استراليا، نيوزلند، مصر، هندوستان و پاكستان در حال تحصيلند، ما در نظر داريم آنها را به كشور بازگردانيم تا بتوانيم از طريق آنان تحصيلات جهاني به‌وجود بياوريم. در مالزي چون هزينه پايين است همه مي‌توانند به دانشگاه بروند. آموزش و پرورش در مالزي توانسته 90درصد مردم را با سواد كند و مي‌توانم بگويم مالزي كشور تحصيل‌كرده‌اي است. فرزندان كشاورزان سال‌هاي قبل اكنون مهندس و دكتر شده‌اند و پست‌هاي مهمي دارند و اين طريقي بود كه ما عمل كرديم. مالزي سياست 100درصد بازاري ندارد اما مي‌خواهيم از هر سيستمي تقليد كنيم، اگر سيستم كمونيستي بود و به‌درد بخور، از آن استفاده مي‌كنيم. اگر بازار آزاد بتواند به مردم كشور نفعي برساند از آن استقبال مي‌كنيم زيرا ياد گرفتيم كه چطور براي پيشرفت كشور برنامه‌ريزي كنيم، مثلا از طرح‌هاي پنج ساله كمونيست‌ها استفاده كرديم.ما چشم‌انداز 20 ساله هم داريم كه درازمدت است. در طرح پنج ساله مي‌توانيم براي پيشرفت كشور برنامه‌ريزي كنيم اما برنامه سي ساله نيازمند بينشي قوي است كه اسم آن را چشم‌انداز 2020 گذاشتيم و انتظار داريم در آن سال كشور كاملا پيشرفته‌اي باشيم. طبق تعريف خودمان اين سياست‌ها جهت را مشخص مي‌كند و به ما مي‌گويد كه براي پيشرفت چه كنيم. ما اكنون رشد هشت درصد داريم و بايد بتوانيم در سال 2020 كشور توسعه‌ يافته‌اي بشويم. البته مشكلات ناشي از خارج هم داريم كه مهمترين آن بحران مالي 98-1997 بود كه در بازار ارز ما به‌وجود آمد و ناگهان فقير شديم اما توانستيم با غلبه بر آن به رشد خود ادامه دهيم. ما در مالزي چند شركت كاملا دولتي داريم كه پتروناس شركت ملي نفت مالزي يكي از آنها است. اين شركت به‌گونه‌اي متفاوت از شركت‌هاي نفتي كار و بيشتر شبيه شركت‌هاي بزرگ چند مليتي عمل مي‌كند و در حال حاضر نيز در صنايع نفت 36 كشور كار مي‌كند. اين فعاليت‌ها در قالب اكتشاف حوزه‌هاي نفتي، لوله‌گذاري،‌ حمل و نقل و غيره است، اين شركت پول‌سازترين شركت دولتي در دنياست به‌گونه‌اي كه مالزي 66درصد منافع آن را مي‌گيرد. در بخش خصوصي كه نقش بسيار مهمي در جامعه دارد رقابت‌هاي خوبي وجود دارد و نتيجه آن رقابتي است كه در عملكرد شركت‌هاي توليدي و خدماتي خصوصي داريم.اين شركت‌ها در بازار سهام ثبت شده و قابل واگذاري به مردم است اما در عوض برخي كارهاي دولت زياد موفق نيست زيرا دفاتر دولتي نه ديدگاه بخش خصوصي را دارند و نه انگيزه‌اي براي بالا بردن بازده اقتصادي. بر اين اساس ما تصميم گرفتيم در سال 1985 بيشتر شركت‌ها را خصوصي كنيم كه اين كار يك حسن بود.فرودگاه‌ها، شركت‌هاي عمراني، خطوط هوايي، شركت‌هاي آب و برق و بسياري از شركت‌هاي كوچك دولتي خصوصي شدند.اين در حالي بود كه دولت هم مقداري از سهام اين شركت‌ها را خريد كه اين عملكرد موفقي بود. اما اين اقدام ناكامي‌هايي هم داشت چون در پي بحران مالي سال‌هاي 98-1997 بسياري از شركت‌ها ورشكست شدند. برخي دوباره دولتي شدند و برخي مانند خطوط هوايي دوباره تجديد ساختار كردند و ضررها جبران شد. بنابراين شركت‌هاي ثبت شده در بورس به مردم اجازه مي‌دهد كه ثروت توليدشده را ميان خودشان تقسيم كنند كه اين همان تعاوني است. تعاوني‌ها نه تنها در تجارت بلكه در زندگي اجتماعي مردم نيز نقش مهمي دارند. اينها مانند شركت‌هاي بيمه هستند كه در مواقع بحران به كمك مردم مي‌آيند. تعاوني‌ها با ايجاد فروشگاه‌هاي مناسب كالاي ارزان‌قيمت عرضه مي‌كنند كه البته در اقتصاد مالزي نقش ويژه‌ خود را دارند. ما سعي كرديم بين اقوام موجود در مالزي تعادل ايجاد كنيم اما افراد بومي زياد ثروتمند نيستند، بلكه سهامدارند. در‌حال‌حاضر مردم واحدهايي به ارزش 300ميليارد رينگيت خريده‌اند كه ارزش هر سهم آن يك دلار است. دراين يونيتراست مديران هم حضور دارند و مردم در صورت نياز مي‌توانند پول خود را دريافت كنند.همه شركت‌هاي بزرگ در مالزي سهامي دارند كه متعلق به يونيتراست و به طور غيرمستقيم اين سهام به مردم واگذار مي‌شود و مردم صاحبان شركت‌ها محسوب مي‌شوند كه عملكرد خيلي خوبي هم داشته است. در‌حال‌حاضر با توسعه اين يونيتراست‌ها كه تعدادشان به 9 واحد مي‌رسد دانشجويان، كشاورزان و قشرهاي مختلف مردم از طريق آن در ثروت كشور سهيم هستند. اين يونيتر است به گونه‌اي طراحي شده كه سهامداران در ضرر و زيان آن شريك نيستند و اين براي مردم كشورهاي در حال توسعه بسيار جالب است. همچنين بانك‌هاي پس‌اندازي داريم كه صندوق‌ پس‌انداز كارگران است. يكي از آنها EDP است كه در‌حال‌حاضر حدود يك ميليارد دلار سهام دارد. اين بانك هر ماه حدود يك ميليارد رينگيت سود پرداخت مي‌كند. اين مبلغ از طريق سرمايه‌گذاري در صنايع و سود حاصل از تجارت پرداخت مي‌شود.اين نيز فرصتي است براي كارگران كه غيرمستقيم در صنايع بزرگ سرمايه‌گذاري كنند. در كنار اينها صندوق ديگري داريم به نام صندوق حجاج. همه ساله 500 هزار زائر به حج مي‌روند، اين صندوق به حجاج اين امكان را مي‌دهد كه از طريق سرمايه‌گذاري پولشان هزينه كمتري براي اين سفر پرداخت كنند. همانطور كه مي‌دانيد وقتي شما پول پس‌انداز مي‌كنيد و سرمايه‌گذاري نكنيد ارزش پول شما كم مي‌شود، اما وقتي در صندوق حجاج سرمايه‌گذاري مي‌كنيد با سود حاصل از آن مجبور نيستيد الباقي هزينه پرداختي را از جيبتان بپردازيد. در واقع به نفع حجاج است كه در اين صندوق سرمايه‌گذاري كنند. صندوق‌هاي كوچك ديگري هم در مالزي وجود دارد كه ميزان پس‌انداز مردم در آن بسيار زياد است. ما حدود 40% از درآمد ناخالص ملي را صرفه‌جويي و پس‌انداز مي‌كنيم به اين ترتيب ما پول مردم را مديريت و آنان را در دارايي‌هاي كشور سهيم مي‌كنيم البته تعاوني‌ها نمي‌توانند با صندوق يونيتراست يا صندوق حجاج مقايسه بشوند. با اين فرآيند ثروت كشور بين مردم توزيع شده و ما توانسته‌ايم نرخ فقر را تا 4% پايين بياوريم و حتي مي‌توانيم با گذشت زمان آن را به 1% برسانيم كه اين فقط با بسيج مردم براي پشتيباني از دولت امكان‌پذير است. مردم بايد تابع مقررات باشند اگر بخواهند تظاهرات، شورش و اعتصاب بكنند اقتصاد نمي‌تواند پيشرفت كند لذا افرادي كه به مجلس مي‌روند سياست‌ها را براي مردم تشريح و به شكايات آنان درباره خدمات دولت گوش مي‌كنند. با اين تعامل دولت مي‌تواند نيازهاي مردم را شناسايي و رفع كند و ميزان حمايت از دولت را به دست آورد. مساله ديگر مساله زمان است كه دولت براي انجام كارها به آن نياز دارد. گفته شد بنده 22 سال نخست‌وزير بودم كه زماني طولاني است. 5 انتخابات را پشت‌سر گذاشتم و در همه آنها پيروز شدم اما مهم آن است كه نمي‌توان در مدتي كوتاه كارهايي انجام داد. شايد بدانيد كه ژاپني‌ها نخست‌وزيرشان را هر دو سال يك بار عوض مي‌كردند اگرچه كشورشان بسيار پيشرفت كرده اما با اين روند هيچيك از نخست‌وزيرها نمي‌توانستند كار بزرگي انجام بدهند. وقتي اقتصاد دچار ركود شد نخست‌وزيري كه انتخاب مي‌شد عملا نمي‌توانست كاري صورت دهد و نخست‌وزير بعدي هم همين‌طور در برخي از كشور‌ها اين دوره 5سال است، اما اين 5سال هم ممكن است، كافي نباشد. براي برنامه‌ريزي يك كشور حداقل 10سال زمان لازم است. در دوره‌هاي 5ساله، سال اول متوجه مي‌شويد كه بايد با چه كسي چگونه رفتار كنيد، سال دوم شروع به برنامه‌ريزي مي‌كنيد و سال بعد مجلس طرح را قبول مي‌كند سال چهارم شروع به اجرا مي‌كنيد و سال پنجم هم بايد برويد. اين حتي در مورد رييس‌جمهور آمريكا هم صادق است چون مدت دوره او چهار سال است. فكر مي‌كنم كه براي برقراري يك طرح توسعه اين زمان كافي نيست.ممكن است اين زمان براي نابودي يك كشور كافي باشد ولي براي توسعه آن، خير. به هر حال نخست‌وزير بايد بداند كه چگونه برنامه‌ريزي كند و چگونه آن را به اجرا بگذارد.در مالزي محدوديتي وجود ندارد و نخست‌وزير تا زماني كه به او راي مي‌دهند مي‌تواند در سمت خود باقي بماند. حتي تا آخر عمر ولي من فكر مي‌كنم كه 22سال براي من كافي بود و من از سمت خود استعفا دادم و سعي كردم به نخست‌وزير بعدي اين شانس را بدهم كه كاري را كه براي ملت خوب هست، انجام بدهد.دولت بايد قوي باشد و مدت زمان كافي براي توسعه داشته باشد و در ضمن بايد بداند كه اين توسعه را چگونه بايد انجام بدهد.در مالزي آمديم ايده‌هايي را به عاريت از كشور‌هاي ديگر گرفتيم. ما اسم اين را نگاه به شرق گذاشتيم. منظور از شرق، ژاپن و كره‌جنوبي است. اين دو كشور‌هايي هستند كه خيلي سريع پيشرفت كردند و ما مي‌خواهيم علت آن را بدانيم. پس از تحقيق دريافتيم كه وجدان كاري، فرهنگ و نظام ارزشي آنها به آنها اجازه داد كار‌هايي را كه فكر آن را هم نمي‌كردند انجام بدهند. ما سيستم مديريت آنها را نيز به عاريت گرفتيم. يكي از چيز‌هايي كه ما وضع كرديم تعامل نزديك دولت و بخش‌خصوصي بود. اين تعامل به شما اين توانايي را مي‌دهد كه تجارت خيلي راحت انجام بشود و سود آن نيز از طريق ماليات به دولت برگردد. مثلا در مالزي ماليات بر درآمد از 48درصد شروع مي‌شود ولي تا 28درصد هم آن را پايين مي‌آوريم. ما ماليات‌هاي ديگر را هم كمتر كرديم كه به مردم فشار نيايد، بيشتر ماليات‌هاي ما ماليات بر عملكرد شركت‌ها است. مردم زياد از پرداخت ماليات اذيت نمي‌شوند به جز ماليات واردات خودرو چون ما مي‌خواهيم مردم خودرو‌هاي خودمان را استفاده كنند. دولت نيز از طريق ميدان دادن به بخش‌خصوصي هيچ سرمايه‌گذاري نمي‌كند اما 28درصد سود بخش‌خصوصي نصيبش مي‌شود كه اين بازده بسيار خوبي است. ما بخش‌خصوصي را از راه‌هاي ديگر، مثلا به وجود آوردن زيرساخت‌ها كمك مي‌كنيم. البته اين فقط براي بخش‌خصوصي نيست، بلكه براي كل اقتصاد كشور است. ما پروژه‌هاي بسيار بزرگ را كه برخي آن را مگاپروژه يا ابرپروژه مي‌نامند در كشور داريم و بخش‌خصوصي مي‌تواند اجراي آن را برعهده بگيرد. اين طرح‌ها نظير ساخت‌ يك شهر و اداره آن است. دولت براي ساخت فرودگاه و يا احداث سد و بندرگاه‌ها هم به بخش‌خصوصي كمك مي‌كند، زيرا اين كار علاوه بر تشويق سرمايه‌گذار براي دولت هم سود و بازگشت سرمايه را به دنبال دارد. در واقع دولت با يك‌دلاري كه هزينه مي‌كند مي‌تواند 5/1دلار بازگردان سرمايه داشته باشد كه از طريق همان، ماليات به دست مي‌آيد.ما همچنين در مالزي از منابع بسيار كم توانستيم رشد بسيار بالايي داشته باشيم و از طرق مختلف براي توسعه كشورمان عمل كنيم. البته ما عظمت كشور ايران را نداريم.ايران يكي از پيشگامان تمدن بوده است كه مالزي در مقايسه با آن بسيار ابتدايي است، اما توانست بسيار سريع پيشرفت بكند. من در اينجا مي‌گويم كه ما چگونه توانستيم افرادي را كه دچار عقده خودكم‌بيني بودند متقاعد كنيم كه به خود بيايند.ملت‌ها فكر مي‌كنند كه به اندازه ديگران نمي‌توانند كار انجام بدهند. مالزيايي‌ها هم فكر مي‌كردند كه نمي‌توانند مثل اروپايي‌ها پيشرفت بكنند و اين توانايي را ندارند. اگر اين احساس در ملتي به وجود بيايد هيچ‌وقت نمي‌تواند پيروز شود. ما شعاري داشتيم كه مالزي مي‌تواند و سعي كرديم كه مردم را متقاعد و آنان را به كارهايي كه فكر مي‌كردند توانايي انجام آن را ندارند مجبور كنيم.در واقع داستان مردي است كه مي‌خواست به تنهايي دنيا را سير كند و موفق به انجام اين كار شد. افراد زيادي در دنيا هستند كه قله اورست را فتح و يا با پاي پياده كشور‌ها را طي و يا آب‌هاي كانال مانش را شنا كردند تا بگويند كه مي‌توانند.پس از انتشار اخبار پيروزي اين افراد، ما نيز از اين عقده حقارت خود خارج مي‌شويم.
سخنرانی ماهاتيرمحمد نخست‌وزير اسبق مالزي در اصفهان :
(وي در زمان رياست خود، فعاليت‌هايي را براي تحقق توسعه‌ كشور خود انجام داد و نقش بسزايي در اجرايي كردن برنامه 2020 مالزي داشت و از سوي ديگر پروژه‌هايي را براي فقرزدايي و اشتغال عمومي از طريق تثبيت مالكيت و گسترش آن به انجام رساند. )زماني كه در سال 1957 استقلال كسب كرديم. وقتي ما مستقل شديم مالزي كشور تقريبا فقيري بود و درآمد سرانه 200 دلاري داشت، ما فقط صادرات لاستيك و قلع داشتيم و رشد ما در واقع متوقف بود. ما اين شانس‌ را داشتيم كه كشور ما ثبات سياسي داشت و اين به‌رغم آن بود كه مردم مالزي از سه گروه مختلف با يك فرهنگ زبان و مذهب مخصوص به خود تشكيل شده‌اند. ما در مالزي ماليسي‌ها را داريم كه طبق تعريف مسلمانند، تعداد بسيار زيادي چيني داريم كه دينشان بودايي است و همچنين هندي‌ها كه اكثرا هندو هستند، به علاوه شمار زيادي از ساكنان كه مسيحي هستند. به‌نظر مي‌رسد تلفيق اين قوميت‌ها نبايد داراي ثبات باشد اما خوشبختانه اولين نخست‌وزير به‌گونه‌اي توانست اين موافقت را به‌وجود بياورد، او ثروت و دارايي را ميان همه مردم تقسيم كرد و توانست از اين طريق ثباتي خاص در مالزي پديد آورد. ما البته يك كشور دموكراتيك هستيم كه بايد خودمان را به قوانين و مقررات محدود كنيم، به همين دليل ما تضاد و منافع زيادي نداريم به‌جز سال 1969 كه مقداري مخالفت‌هاي قومي داشتيم و از آن واقعه درس‌هايي گرفتيم. در آن واقعه حدود 200 نفر كشته شدند و اموال زيادي از بين رفت.ما از خودمان سوال كرديم اصلا چه فايده‌اي داشت اين تضادها؟ تصميم گرفتيم به توافق اوليه خودمان يعني تقسيم همه چيز بين مردم و گروه‌هاي مختلف بازگرديم و تعامل كنيم كه در اين صورت است كه رشد مالزي بيش از گذشته خواهد شد . ما در واقع يك دولت ملي داريم و هدفمان خدمت بيشتر و بهتر به مردم و كشور است. براي اين منظور بايد به‌گونه‌اي بتوانيم از دارايي‌هاي خودمان استفاده و براساس داشته‌هايمان رشد كنيم.تصميم گرفتيم صنعتي بشويم اما اين صنعتي شدن چگونه بود، وقتي كه ما تكنولوژي و دانش فني و بازار را نداشتيم. اگر بخواهيم صنعتي بشويم بايد درهاي كشور را روي خارجي‌ها باز كنيم تا آنان در صنايع توليدي كشور ما سرمايه‌گذاري كنند. در واقع هدف، آوردن صنعت به مالزي بود براي توليد و كار. بنابر اين علاقه‌اي نداشتيم كه سرمايه‌گذاران ماليات بدهند و اين فضاي مطلوب سرمايه‌گذاران براي آن بود كه سياست ماليات تاجرپسند ايجاد كنيم، آنها نيز علاقه‌مند شدند. اين اقدام زماني انجام شد كه كشور ما به‌تازگي مستقل شده بود و مي‌خواست از شر خارجي‌ها خلاص شود و صنايع را ملي كند. در عين‌حال اين استقبال خارجي‌ها ما را نگران كرد كه شايد آنان اقتصاد ما را بي‌ثبات كنند. ما در اين زمان برعكس ملي كردن صنايع و شركت‌ها حدود 60درصد سهام شركت‌هاي ثبت شده را به خارجي‌ها واگذار كرديم و به آنها گفتيم كه بايد كاري كنند كه ما قادر به انجام آن نبوديم. در واقع آنان بايد صنعت توليد كار را پايه‌گذاري مي‌كردند كه پذيرفتند. در حال حاضر مالزي نيازمند نيروي كار خارجي است. از 27ميليون جمعيت مالزي حدود دو ميليون نفر كارگران خارجي هستند و نيازمان هم تا حدودي تامين است. با ورود صنايع جديد، آموزش آن نيز آغاز شد.مالزيايي‌هاي زيادي ازجمله كارگران، مديران كل در شركت‌هاي خارجي استخدام شدند و تكنولوژي وارداتي آن را ياد گرفتند، با اين كار نه تنها اشتغال ايجاد شد بلكه تخصص هم در پي داشت و كشور به سمت رشد سريع حركت كرد. ملاك اين پيشرفت سريع آن است كه صادرات كل را از دو ميليارد دلار به بيش از 100ميليارد دلار فعلي رسانديم كه 82درصد آن كالاي ساخت مالزي است. از 650هزار بشكه نفت توليدي 250هزار بشكه آن را صادر مي‌كنيم. نفت، لاستيك، قلع، روغن نارگيل و... درصد كمي از صادرات را تشكيل مي‌دهند. اين به آن معنا نيست كه فقط توانايي توليد يك نوع كالا را داريم ما اين توانايي را داريم كه محصولات جديدي از فولاد آلومينيوم و فايبرگلاس درست كنيم. بايد بگويم كه الكترونيك 50درصد كالاهاي صادراتي ما را تشكيل مي‌دهد كه مردم هم در آن سهم دارند. در مورد مساله فقر در مالزي بايد بگويم با رسيدگي به وضع فقرا تعداد آنان را از 70درصد بيست سال قبل به 4درصد رسانده‌ايم و فقط يك درصد فقر محض داريم. مي‌بينيم كه دولت فقر را از طريق آموزش دادن به مردم براي پيدا كردن كار و تخصص ريشه‌كن كرد.بچه‌هاي كشاورزان بورس مي‌گيرند و تا سطح دانشگاه هزينه‌شان را دولت پرداخت مي‌كند. در زمان استقلال تعداد استاد دانشگاه در مالزي كافي نبود از اين‌رو دانشجويان را براي تحصيل به خارج فرستاديم. هم اكنون ما پنجاه هزار دانشجو داريم كه در كشورهاي آمريكا، انگليس، كانادا، استراليا، نيوزلند، مصر، هندوستان و پاكستان در حال تحصيلند، ما در نظر داريم آنها را به كشور بازگردانيم تا بتوانيم از طريق آنان تحصيلات جهاني به‌وجود بياوريم. در مالزي چون هزينه پايين است همه مي‌توانند به دانشگاه بروند. آموزش و پرورش در مالزي توانسته 90درصد مردم را با سواد كند و مي‌توانم بگويم مالزي كشور تحصيل‌كرده‌اي است. فرزندان كشاورزان سال‌هاي قبل اكنون مهندس و دكتر شده‌اند و پست‌هاي مهمي دارند و اين طريقي بود كه ما عمل كرديم. مالزي سياست 100درصد بازاري ندارد اما مي‌خواهيم از هر سيستمي تقليد كنيم، اگر سيستم كمونيستي بود و به‌درد بخور، از آن استفاده مي‌كنيم. اگر بازار آزاد بتواند به مردم كشور نفعي برساند از آن استقبال مي‌كنيم زيرا ياد گرفتيم كه چطور براي پيشرفت كشور برنامه‌ريزي كنيم، مثلا از طرح‌هاي پنج ساله كمونيست‌ها استفاده كرديم.ما چشم‌انداز 20 ساله هم داريم كه درازمدت است. در طرح پنج ساله مي‌توانيم براي پيشرفت كشور برنامه‌ريزي كنيم اما برنامه سي ساله نيازمند بينشي قوي است كه اسم آن را چشم‌انداز 2020 گذاشتيم و انتظار داريم در آن سال كشور كاملا پيشرفته‌اي باشيم. طبق تعريف خودمان اين سياست‌ها جهت را مشخص مي‌كند و به ما مي‌گويد كه براي پيشرفت چه كنيم. ما اكنون رشد هشت درصد داريم و بايد بتوانيم در سال 2020 كشور توسعه‌ يافته‌اي بشويم. البته مشكلات ناشي از خارج هم داريم كه مهمترين آن بحران مالي 98-1997 بود كه در بازار ارز ما به‌وجود آمد و ناگهان فقير شديم اما توانستيم با غلبه بر آن به رشد خود ادامه دهيم. ما در مالزي چند شركت كاملا دولتي داريم كه پتروناس شركت ملي نفت مالزي يكي از آنها است. اين شركت به‌گونه‌اي متفاوت از شركت‌هاي نفتي كار و بيشتر شبيه شركت‌هاي بزرگ چند مليتي عمل مي‌كند و در حال حاضر نيز در صنايع نفت 36 كشور كار مي‌كند. اين فعاليت‌ها در قالب اكتشاف حوزه‌هاي نفتي، لوله‌گذاري،‌ حمل و نقل و غيره است، اين شركت پول‌سازترين شركت دولتي در دنياست به‌گونه‌اي كه مالزي 66درصد منافع آن را مي‌گيرد. در بخش خصوصي كه نقش بسيار مهمي در جامعه دارد رقابت‌هاي خوبي وجود دارد و نتيجه آن رقابتي است كه در عملكرد شركت‌هاي توليدي و خدماتي خصوصي داريم.اين شركت‌ها در بازار سهام ثبت شده و قابل واگذاري به مردم است اما در عوض برخي كارهاي دولت زياد موفق نيست زيرا دفاتر دولتي نه ديدگاه بخش خصوصي را دارند و نه انگيزه‌اي براي بالا بردن بازده اقتصادي. بر اين اساس ما تصميم گرفتيم در سال 1985 بيشتر شركت‌ها را خصوصي كنيم كه اين كار يك حسن بود.فرودگاه‌ها، شركت‌هاي عمراني، خطوط هوايي، شركت‌هاي آب و برق و بسياري از شركت‌هاي كوچك دولتي خصوصي شدند.اين در حالي بود كه دولت هم مقداري از سهام اين شركت‌ها را خريد كه اين عملكرد موفقي بود. اما اين اقدام ناكامي‌هايي هم داشت چون در پي بحران مالي سال‌هاي 98-1997 بسياري از شركت‌ها ورشكست شدند. برخي دوباره دولتي شدند و برخي مانند خطوط هوايي دوباره تجديد ساختار كردند و ضررها جبران شد. بنابراين شركت‌هاي ثبت شده در بورس به مردم اجازه مي‌دهد كه ثروت توليدشده را ميان خودشان تقسيم كنند كه اين همان تعاوني است. تعاوني‌ها نه تنها در تجارت بلكه در زندگي اجتماعي مردم نيز نقش مهمي دارند. اينها مانند شركت‌هاي بيمه هستند كه در مواقع بحران به كمك مردم مي‌آيند. تعاوني‌ها با ايجاد فروشگاه‌هاي مناسب كالاي ارزان‌قيمت عرضه مي‌كنند كه البته در اقتصاد مالزي نقش ويژه‌ خود را دارند. ما سعي كرديم بين اقوام موجود در مالزي تعادل ايجاد كنيم اما افراد بومي زياد ثروتمند نيستند، بلكه سهامدارند. در‌حال‌حاضر مردم واحدهايي به ارزش 300ميليارد رينگيت خريده‌اند كه ارزش هر سهم آن يك دلار است. دراين يونيتراست مديران هم حضور دارند و مردم در صورت نياز مي‌توانند پول خود را دريافت كنند.همه شركت‌هاي بزرگ در مالزي سهامي دارند كه متعلق به يونيتراست و به طور غيرمستقيم اين سهام به مردم واگذار مي‌شود و مردم صاحبان شركت‌ها محسوب مي‌شوند كه عملكرد خيلي خوبي هم داشته است. در‌حال‌حاضر با توسعه اين يونيتراست‌ها كه تعدادشان به 9 واحد مي‌رسد دانشجويان، كشاورزان و قشرهاي مختلف مردم از طريق آن در ثروت كشور سهيم هستند. اين يونيتر است به گونه‌اي طراحي شده كه سهامداران در ضرر و زيان آن شريك نيستند و اين براي مردم كشورهاي در حال توسعه بسيار جالب است. همچنين بانك‌هاي پس‌اندازي داريم كه صندوق‌ پس‌انداز كارگران است. يكي از آنها EDP است كه در‌حال‌حاضر حدود يك ميليارد دلار سهام دارد. اين بانك هر ماه حدود يك ميليارد رينگيت سود پرداخت مي‌كند. اين مبلغ از طريق سرمايه‌گذاري در صنايع و سود حاصل از تجارت پرداخت مي‌شود.اين نيز فرصتي است براي كارگران كه غيرمستقيم در صنايع بزرگ سرمايه‌گذاري كنند. در كنار اينها صندوق ديگري داريم به نام صندوق حجاج. همه ساله 500 هزار زائر به حج مي‌روند، اين صندوق به حجاج اين امكان را مي‌دهد كه از طريق سرمايه‌گذاري پولشان هزينه كمتري براي اين سفر پرداخت كنند. همانطور كه مي‌دانيد وقتي شما پول پس‌انداز مي‌كنيد و سرمايه‌گذاري نكنيد ارزش پول شما كم مي‌شود، اما وقتي در صندوق حجاج سرمايه‌گذاري مي‌كنيد با سود حاصل از آن مجبور نيستيد الباقي هزينه پرداختي را از جيبتان بپردازيد. در واقع به نفع حجاج است كه در اين صندوق سرمايه‌گذاري كنند. صندوق‌هاي كوچك ديگري هم در مالزي وجود دارد كه ميزان پس‌انداز مردم در آن بسيار زياد است. ما حدود 40% از درآمد ناخالص ملي را صرفه‌جويي و پس‌انداز مي‌كنيم به اين ترتيب ما پول مردم را مديريت و آنان را در دارايي‌هاي كشور سهيم مي‌كنيم البته تعاوني‌ها نمي‌توانند با صندوق يونيتراست يا صندوق حجاج مقايسه بشوند. با اين فرآيند ثروت كشور بين مردم توزيع شده و ما توانسته‌ايم نرخ فقر را تا 4% پايين بياوريم و حتي مي‌توانيم با گذشت زمان آن را به 1% برسانيم كه اين فقط با بسيج مردم براي پشتيباني از دولت امكان‌پذير است. مردم بايد تابع مقررات باشند اگر بخواهند تظاهرات، شورش و اعتصاب بكنند اقتصاد نمي‌تواند پيشرفت كند لذا افرادي كه به مجلس مي‌روند سياست‌ها را براي مردم تشريح و به شكايات آنان درباره خدمات دولت گوش مي‌كنند. با اين تعامل دولت مي‌تواند نيازهاي مردم را شناسايي و رفع كند و ميزان حمايت از دولت را به دست آورد. مساله ديگر مساله زمان است كه دولت براي انجام كارها به آن نياز دارد. گفته شد بنده 22 سال نخست‌وزير بودم كه زماني طولاني است. 5 انتخابات را پشت‌سر گذاشتم و در همه آنها پيروز شدم اما مهم آن است كه نمي‌توان در مدتي كوتاه كارهايي انجام داد. شايد بدانيد كه ژاپني‌ها نخست‌وزيرشان را هر دو سال يك بار عوض مي‌كردند اگرچه كشورشان بسيار پيشرفت كرده اما با اين روند هيچيك از نخست‌وزيرها نمي‌توانستند كار بزرگي انجام بدهند. وقتي اقتصاد دچار ركود شد نخست‌وزيري كه انتخاب مي‌شد عملا نمي‌توانست كاري صورت دهد و نخست‌وزير بعدي هم همين‌طور در برخي از كشور‌ها اين دوره 5سال است، اما اين 5سال هم ممكن است، كافي نباشد. براي برنامه‌ريزي يك كشور حداقل 10سال زمان لازم است. در دوره‌هاي 5ساله، سال اول متوجه مي‌شويد كه بايد با چه كسي چگونه رفتار كنيد، سال دوم شروع به برنامه‌ريزي مي‌كنيد و سال بعد مجلس طرح را قبول مي‌كند سال چهارم شروع به اجرا مي‌كنيد و سال پنجم هم بايد برويد. اين حتي در مورد رييس‌جمهور آمريكا هم صادق است چون مدت دوره او چهار سال است. فكر مي‌كنم كه براي برقراري يك طرح توسعه اين زمان كافي نيست.ممكن است اين زمان براي نابودي يك كشور كافي باشد ولي براي توسعه آن، خير. به هر حال نخست‌وزير بايد بداند كه چگونه برنامه‌ريزي كند و چگونه آن را به اجرا بگذارد.در مالزي محدوديتي وجود ندارد و نخست‌وزير تا زماني كه به او راي مي‌دهند مي‌تواند در سمت خود باقي بماند. حتي تا آخر عمر ولي من فكر مي‌كنم كه 22سال براي من كافي بود و من از سمت خود استعفا دادم و سعي كردم به نخست‌وزير بعدي اين شانس را بدهم كه كاري را كه براي ملت خوب هست، انجام بدهد.دولت بايد قوي باشد و مدت زمان كافي براي توسعه داشته باشد و در ضمن بايد بداند كه اين توسعه را چگونه بايد انجام بدهد.در مالزي آمديم ايده‌هايي را به عاريت از كشور‌هاي ديگر گرفتيم. ما اسم اين را نگاه به شرق گذاشتيم. منظور از شرق، ژاپن و كره‌جنوبي است. اين دو كشور‌هايي هستند كه خيلي سريع پيشرفت كردند و ما مي‌خواهيم علت آن را بدانيم. پس از تحقيق دريافتيم كه وجدان كاري، فرهنگ و نظام ارزشي آنها به آنها اجازه داد كار‌هايي را كه فكر آن را هم نمي‌كردند انجام بدهند. ما سيستم مديريت آنها را نيز به عاريت گرفتيم. يكي از چيز‌هايي كه ما وضع كرديم تعامل نزديك دولت و بخش‌خصوصي بود. اين تعامل به شما اين توانايي را مي‌دهد كه تجارت خيلي راحت انجام بشود و سود آن نيز از طريق ماليات به دولت برگردد. مثلا در مالزي ماليات بر درآمد از 48درصد شروع مي‌شود ولي تا 28درصد هم آن را پايين مي‌آوريم. ما ماليات‌هاي ديگر را هم كمتر كرديم كه به مردم فشار نيايد، بيشتر ماليات‌هاي ما ماليات بر عملكرد شركت‌ها است. مردم زياد از پرداخت ماليات اذيت نمي‌شوند به جز ماليات واردات خودرو چون ما مي‌خواهيم مردم خودرو‌هاي خودمان را استفاده كنند. دولت نيز از طريق ميدان دادن به بخش‌خصوصي هيچ سرمايه‌گذاري نمي‌كند اما 28درصد سود بخش‌خصوصي نصيبش مي‌شود كه اين بازده بسيار خوبي است. ما بخش‌خصوصي را از راه‌هاي ديگر، مثلا به وجود آوردن زيرساخت‌ها كمك مي‌كنيم. البته اين فقط براي بخش‌خصوصي نيست، بلكه براي كل اقتصاد كشور است. ما پروژه‌هاي بسيار بزرگ را كه برخي آن را مگاپروژه يا ابرپروژه مي‌نامند در كشور داريم و بخش‌خصوصي مي‌تواند اجراي آن را برعهده بگيرد. اين طرح‌ها نظير ساخت‌ يك شهر و اداره آن است. دولت براي ساخت فرودگاه و يا احداث سد و بندرگاه‌ها هم به بخش‌خصوصي كمك مي‌كند، زيرا اين كار علاوه بر تشويق سرمايه‌گذار براي دولت هم سود و بازگشت سرمايه را به دنبال دارد. در واقع دولت با يك‌دلاري كه هزينه مي‌كند مي‌تواند 5/1دلار بازگردان سرمايه داشته باشد كه از طريق همان، ماليات به دست مي‌آيد.ما همچنين در مالزي از منابع بسيار كم توانستيم رشد بسيار بالايي داشته باشيم و از طرق مختلف براي توسعه كشورمان عمل كنيم. البته ما عظمت كشور ايران را نداريم.ايران يكي از پيشگامان تمدن بوده است كه مالزي در مقايسه با آن بسيار ابتدايي است، اما توانست بسيار سريع پيشرفت بكند. من در اينجا مي‌گويم كه ما چگونه توانستيم افرادي را كه دچار عقده خودكم‌بيني بودند متقاعد كنيم كه به خود بيايند.ملت‌ها فكر مي‌كنند كه به اندازه ديگران نمي‌توانند كار انجام بدهند. مالزيايي‌ها هم فكر مي‌كردند كه نمي‌توانند مثل اروپايي‌ها پيشرفت بكنند و اين توانايي را ندارند. اگر اين احساس در ملتي به وجود بيايد هيچ‌وقت نمي‌تواند پيروز شود. ما شعاري داشتيم كه مالزي مي‌تواند و سعي كرديم كه مردم را متقاعد و آنان را به كارهايي كه فكر مي‌كردند توانايي انجام آن را ندارند مجبور كنيم.در واقع داستان مردي است كه مي‌خواست به تنهايي دنيا را سير كند و موفق به انجام اين كار شد. افراد زيادي در دنيا هستند كه قله اورست را فتح و يا با پاي پياده كشور‌ها را طي و يا آب‌هاي كانال مانش را شنا كردند تا بگويند كه مي‌توانند.پس از انتشار اخبار پيروزي اين افراد، ما نيز از اين عقده حقارت خود خارج مي‌شويم.

(دکتر ماهاتير بن محمد متولد 10 ژوئيه 1925، و از 1981 تا 2003 چهارمين نخست وزير مالزي بود.او مورد تحسين‌ها و انتقادهاي بسياري واقع است و از شخصيت‌هاي جنجالي سياست جهان است. براي مثال بسياري او را به علت نقشش در مدرن‌سازي سريع مالزي و رشد رفاه در اين کشور تحسين مي‌کنند. دولت مالزي مدعي است که فقر در زمان ماهاتير از 50 درصد به 6 درصد کاهش يافته است.)


غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره‌ای كه تهی بود، بسته خواهد شد
و در حوالی شبهای عید، همسایه‌!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!
همان غریبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌
و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌

***
منم تمام افق را به رنج گردیده‌،
منم كه هر كه مرا دیده‌، در گذر دیده‌
منم كه نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آینه‌، تصویری از شكست من است‌
به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست من است‌
اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌
تمام مردم این شهر، می‌شناسندم‌
من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

***
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره‌ام كه تهی بود، بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

***/.../
اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌
و چند بته مستوجب درو هم داشت‌
اگرچه تلخ شد آرامش همیشه تان
اگرچه كودك من سنگ زد به شیشه تان‌
اگرچه متهم جرم مستند بودم‌
اگرچه لایق سنگینی لحد بودم‌
دم سفر مپسندید ناامید مرا
ولو دروغ‌، عزیزان‌! بغل كنید مرا
تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
/..../
شعر بازگشت: اثر محمد كاظم كاظمي شاعر بلند آوازه ی افغان